وبلاگ کوه نوردی و صعودهای ورزشی گل کوه

انعکاس اخبار و تاریخ کوه نوردی و صعودهای ورزشی با اولویت زنان

صمد بهرنگی تو یکی از مقاله های انتقادی به آموزش و پرورش وقت کشور نوشته بود: "کتابهای فوق برنامه ای که ترجمه و در اختیار کودکان قرار می گیره توجهی به اوضاع و احوال و فرهنگ موجود در ایران نداره، مثلا اردویی تفریحی از یک عده بچه انگلیسی رو ترجمه میکنن که سوسیس کباب می کنن و با لیموناد می خوردن،... کتابو می بندم و به بچه های پابرهنه ای فکر می کنم که به عمرشون سوسیس نخوردن و نمی دونن لیموناد چیه، این زرق و برق ها گاهی باعث میشه خیلی از همشهرهای من به خصوص دخترها از دیار خودشون دل بکنن و راهی پایتخت بشن، اون صورت محجوب و لباسهای فقر رو دور بریزن و از خود تهرانی ها زرق و برق بیشتری اختیار کنن"

بیش از نیم قرن از تاریخ این نوشته گذشته اما ما هنوز همون آدمهای بدآموزش دیده وزارتخانه ای هستیم که راهی پایتخت شدیم تا در سایه تبلیغات مسموم و بی ربط مشغول خودمون بشیم، هر روز به شکلی. اطلاعات عمومی شبکه های مختلف مجازی داره مغزمونو می ترکونه اما در واقع داریم ادای آدمهای تحصیلکرده رو درمیاریم، هر چیزی که در اینستاگرام تبلیغ می شه رو می خریم و مثل موش آزمایشگاه رو خودمون امتحان می کنیم، هر هیاهویی در هر نقطه از دنیا براه میفته فوری کپی برداری می کنیم. می خواهیم تابوشکنی کنیم، اونهم یک شبه، در باره همه چیز و همه کس، شده شبیه سازی کنیم.

اینها مقدمه ای بود که برسم به جنبش me too روز اولی که این وبلاگ رو راه اندازی کردم فقط وبلاگ نویس های زن در عرصه کوه نوردی و ورزشهای ذیربط رو به لینکدونی اضافه کردم، می خواستم بدونم چه تعداد هستیم، فعال هستیم یا نه، راجع به چه رشته ای می نویسیم و .... اما اومدن انتقاد کردن و گفتن فمنیست دو آتشه، البته هستم، انکار نمی کنم، هیچ وبلاگی به اندازه گل کوه از ناامنی و نابرابری و بی عدالتی در حق زنان به ویژه در رشته کوه نوردی مطلب منتشر نکرده، من هنوز اگه توانشو داشته باشم می خوام بدونم چرا دستمزد یک زن کارگر روزی هشتاد هزارتومنه اما به کارگر مرد برای همون کار صدهزارتومن می پردازن، می خوام بدونم در کمال ناباوری چرا هنوز در روستاهای دورافتاده استانهای سنی نشینی مثل هرمزگان، کرمانشاه، کردستان و گلستان، زنها رو ختنه می کنن! درست مثل آفریقایی ها، چرا هنوز وحشیانه یک پدر یا برادر به خودش اجازه می ده سر دختر یا خواهرشو ببره، کودک همسری، حجاب اجباری و خیلی مسائل اساسی دیگه، اما هیچکدوم از این بی عدالتی ها سبب نمی شه که از همه زن ها بی هیچ استثنایی حمایت کنم، یعنی بگم کل زنهای دنیا یا حداقل کشورم فرشته هستن و در مورد هر چیزی حق با اونهاست، اونجا که حقه باید گفت و اونجا که هیاهوست باید آشکار کرد.

یک عده دختر دانشجو تصاویر، نوشته ها و مدارک آدمی سادیسمی به نام کیوان امام وردی رو که بهشون تجاوز کرده بود در توئیتر به اشتراک گذاشتن و این فرد با این همدلی گسترده عاقبت دستگیر شد. قضیه کاملا شسته و رفته و بی هیچ نقصی شروع شد و به انتها رسید، یکی افتاد جلو از خودش شروع کرد و این شهامت رو به مابقی داد که حرف بزنن، نترسن، مدرک ارائه بدن و ثابت کنن که این فرد ازشون سوء استفاده کرده. کار این دخترها قابل ستایشه.

حالا در عالم کوه نوردی خودمون، یکی اومده نوشته فلان آقا که مغازه دست دوم فروشی لوازم کوه نوردی داره در مغازش به خانمها تعرض می کنه، عده ای هم اومدن حرفشو تایید کردن و گفتن me too خوب دختر خوب چرا اسمشو نمی نویسی؟ به دیگری هم اصرار می کنی که اسمشو نیاره، چرا آدرس دقیق نمی دی که دیگران به دام این آدم نیفتن، چرا شکایت نمی کنی؟ و سئوالهای دیگه، این یک اقدام ناقص، بیهوده و بی نتیجه است، یکجور کپی برداری غلطه، شما خودت شهامت داری که بگی کسی آزارت داده اما اسم اون آدم سادیسمی رو نمی یاری، این دیگه چه جور واکنشیه؟ فکر نمی کنی ذهن خیلی ها رو مسموم می کنی، یک نوع ترس و وحشت به جون کوه نوردهای جوون و تازه کار میندازی و باعث میشی راه نیمه رفته رو برگردن، یا پاک کن مطلبتو یا درست بنویس و شهامت داشته باش!

ما نباید فقط توی فضای مجازی هیاهو راه بندازیم، باید یاد بگیریم همون موقع که مورد آزار قرار می گیریم واکنش نشون بدیم، این تجربیات باید به اشتراک گذاشته بشه که ازش درس عبرت بگیریم نه اینکه باز هم به راه خودمون که غلطه اصرار داشته باشیم و بعد تبدیلش کنیم به یک جنبش، جنبش می تونه آگاهی باشه، می تونه هشدار باشه، می تونه انتخاب راه درست باشه، هر جنبشی باید ختم بشه به یک نتیجه گیری درست و توقف یک سری ظلم و ستم . اگه خانواده درست و حسابی داشته باشیم باهاشون درمیون بگذاریم، من خودم متاسفانه فاقد چنین خانواده ای هستم، هیچوقت جرات نکردم آزاری رو که دیدم بیام و راحت بازگو کنم چون با کوچکترین موضوعی خشمی سهمگین رو مشاهده کردم و از گفتنش پشیمون شدم، الان میرن و طرفو می کشن! انقدر شخصا از خودم دفاع کردم که حالا که سردرگریبون خودم می کنم می بینم عجب موجود خشن و مردونه ای شدم، آماده برای حمله چون همدلی در کنار خودم ندیدم، چون بموقع کسی به دادم نرسیده، بله me too اما تا اونجا که در توان داشتم تجربیات خودم رو در همین وبلاگ به اشتراک گذاشتم، نوشتم که وسط هفته رفتیم بند یخچال برای تمرین، مربی زن و شاگردها زن اما بهمون حمله شد، با بدبختی فرار کردیم، کسی باور نکرد هفته بعد راهزنان  به تیم فدراسیون که چند نفر آقا هم همراه داشتن حمله کردن، نوشتم همکارم که مشاور خانواده هم هست از تعرض به سه دختر در یکی از مسیرهای کوهنوردی گفته، محدوده ای که ظاهرا کشت خشخاش بوده، ایجاد وحشت برای جلوگیری از مراجعه نفرات بعدی، اومدن مسخره کردن و گفتن واسه جلب خواننده است، بارها نوشتم هنوز هم می نویسم که چرا فدراسیون هرگز این شانس رو به زنان کوه نورد نمیده که یک کلاس مربیگری از صفر تا صدشو خودشون اداره بکنن، یک صعود سراسری از صفر تا صدشو خودشون برگزار کنن، تا این شرایط پیش نیاد، مراجعه زنان به کوهنوردهای مرد همچنان ادامه خواهد داشت، این تعداد مربی زن جوابگوی جامعه کوه نوردی نیست، این حرکت هم می تونه عرف بشه و به یادگار بمونه. اینجا هم ناخودآگاه زنان بر علیه زنان اقدام می کنن ترجیح دادنِ مربی مرد به زن، کاریه که اکثر دخترها به اون اعتقاد دارن.

تفکیک جنسیت راه کار نیست اما می تونه عامل کاهش تنش و اتفاقاتی باشه که روز به روز داره گسترده تر میشه، کجای این کشور امنه که کوهستان امن باشه؟

تجربه شخصی دیگه ای رو به اشتراک می گذارم که البته بهتون ثابت کنم که قدم به قدم هم که پلیس بگذارن، تا قوانین زن ستیز کشور ویرایش و تصویب نشه و از زنها در مقابل خشونت حمایت نشه، هیچ مشکلی حل نمیشه. پس آماده کنیم خودمون رو برای فشار به قوه قضائیه برای تصویب قانون حمایت از زنان، تو این کار ما به وکلای خبره زن احتیاج داریم چون اینجا دیگه بحث احساسات و شور مبارزه، کاری از پیش نمی بره، اینجا دیگه تخصص لازمه. کلام آخر رو گفتم.

" کلاس آموزشی داشتم و دیر وقت تعطیل شدم، ساعت هشت و نیم شب، اونهم زمستون، خیلی خسته بودم، با اتوبوس رسیدم سر خیابونمون، از اون طرف دیدم از یک شرکت مهندسی شیمی کسی بیرون اومد، رفت به سمت یک ماشین شاسی بلند، رسیدم به همون نقطه اما از آقاهه خبری نبود، توی ماشینش هم نبود، فکر کردم تاثیر خستگیه، همینطور که پیش می رفتم دیدم یهو از وسط شمشادها زد بیرون، کاملا نیمه لخت، شوکه شدم، غافلگیرشده بودم، بی اختیار به راه خودم ادامه دادم البته این صحنه رو قبلا هم دیده بودم و هیچ کاری از دستم برنیومده بود، اما کمی که به خودم مسلط شدم تصمیم گرفتم حساب یارو رو برسم، گوشی رو گرفتم دستم و سریع به پلیس زنگ زدم و آدرس دادم و برگشتم سمت سوژه، هنوز همونجا بود، رفتم و شروع کردم به اعتراض تا سرگرمش کنم واسه رسیدن پلیس، تو این کار موفق شدم چون طرف فکر می کرد اگه جواب نده میمیره، پلیس اومد و من با خوشحالی همراه بقیه رفتم کلانتری محل، دلم واسه دیر رسیدن به خونه شور می زد، اما خوب موندم و موضوع رو مکتوب کردم، افسر شیفت همه رو فرستاد بیرون و گفت من حرفی ندارم که پرونده رو فردا اول وقت بفرستم دادسرا اما اونجا از شما مدرک می خوان، گفتم ببخشید چه مدرکی یعنی باید عکس می گرفتم، خندید و گفت راستشو بخواهید بله، به این جور جرائم رسیدگی نمی کنن،  می دونم که این موقع شب دلیلی برای دروغ بودن این شکایت ندارید و بیخود حرف نمی زنین اما رضایت بدین و برین خونه ، راه به جایی نمی برید."

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۹ساعت 14:14  توسط پریساحسین زاده  |