" بولاک از این منظره به وجد آمده بود، هر کس به روش خود واکنشی نشان داد و من البته کمی بیشتر از مابقی به هیجان آمده بودم ، بستگی به خودم دارد که چگونه افسانه کوهستان و مسیر بین ماورالطبیعه و واقعیت را تفسیر کنم . تمامی این توقعات بستگی به من دارد"
ما موفق شدیم که اورست را تقریبا" بطور کامل ببینیم ، اما ابرها در آن سمت تیره بودند ، به دقت آنرا برانداز کردیم ، معجزه ای شبیه به کنار رفتن پرده ها بود ، بله یک معجزه بود ، سوسوی برف در پشت مه خاکستری ، زنجیره ای از کوه ها ی عظیم نمودار شد ، شکل کوه ها درون مه ، منظره ای خارق العاده بود. یک رویای وحشی تحقق یافته بود. یک توده غیر طبیعی سه گوش از ژرفا پدیدار گشت ، برآمدگی لبه آن ، زاویه ای در حد هفتاد درجه و بی انتها داشت ، در سمت چپ یک یال دندانه ای به شکل فوق العاده ای در آسمان معلق بود ، آهسته آهسته اطراف کوهستان عظیم ،یخچال ها ویال هاا آشکار شد ، اینجا و آنجا تکه های سیال پدیدار گشت یکی بعد از دیگری در دوردستها ، در آسمان ، در ارتفاعی فراتر از حد تصور تا جائیکه قله سپید اورست قرار داشت.
23/6/1921
توجه آنها به سمت شمال شرقی کوهستان موجب شده بود که یال طولانی به سرعت پیموده شود ، این یال در زیر قله به شکل گردنه ای سیاه بود که مالوری معتقد بود غیر قابل صعود است . در سمت راست قسمتی از این یال قابل مشاهده بود و از این زاویه حداقل چندان شیب زیادی نداشت.
" کاری که در پیش داشتیم اثبات یک موضوع سرراست و ساده نبود و توقع نداشتیم که نتیجه آن به سرعت مشخص شود. لازم بود که در اولین مرحله مسیر کوه را پیدا کنیم و ممکن بود که موارد متعددی را بیابیم . باید شمار زیادی از دره ها که در پای اورست آرمیده بود و توسط یالهای متعدد مجزا شده و ارتباط بین هر یک بسیار دشوار بود را زیر پا می گذاشتیم و باید در می یافتیم که کدام جهت برای رسیدن به قله مناسبت تر است و فراتر از تمامی این جستجوها ، مورد مداقه قرار دادن خود اورست بود .
شناسایی ما باید با آگاهی کامل از تمامی جبهه ها و یالها ودرک صحیح از فرم کامل و ساختار کوهستان باشد. من به وسعت وظیفه ای که بعهده گرفته بودم آگاهی کامل داشتم ، حریف من یک هیولا بود ! نقطه ضعف ، پاشنه آشیل یا شکاف زره آن کجا می توانست باشد؟ کجا می توانستم بارقه ای از امید را پیدا کنم ؟ فقط برای اینکه او آنجاست ، آیا خود را به خطر می انداختم ؟ حمله به قله موضوع دیگری بود ، موضوعی فقط برای من به تنهایی.
به این نتیجه رسیدم که قله اورست تنها چیزی نبود که پیدا کردن آن سخت بود :
ما مسیر شمالی را انتخاب کرده بودیم ، با اطلاعات محلی که بدست آورده بودیم می دانستیم که در عرض دو روز به یک دهکده و معبدی به نام چوبوک خواهیم رسید و از آنجا یک دره طولانی را تا اورست در پی خواهیم گرفت. دریافتیم که رسیدن به چوبوک به این آسانی ها نیست اما مشکلات رسیدن به آن موانع موجود در مسیر نبود بلکه رفتار تبتی ها بود.
در تینگری ما تعدادی چارپا برای حمل بار کرایه کردیم ، بعد از طی مسافت سه یا چهار کیلومتر دریافتیم که از مسیر اصلی منحرف شده ایم . به راهنمای باربران و تسلط او به مسیر اعتماد کامل داشتیم اما حالا مطمئن نبودیم که هدفی را که دنبال می کنیم دقیقا" به کجا ختم می شود ، طبق تخمینی که قطب نمای ما نشان می داد ، مسیر حدود 60 درجه درسمت چپ هدف ما قرار داشت ، یک مسیر بی پایان بحث برانگیز. مشخص شد که راهنمای ما خیال دارد مسیر دو روزه تا چوبوک را پنج روزه طی کند. راه و رسم طفره رفتن را می دانستند. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که ریسک جدا شدن از یکدیگر را انتخاب کنیم تا ترفند آنها را خنثی کنیم ، گایالزن با چهارپایان راهی شد و چادرها زمانیکه تصمیم به اقامت در دهکده را در همان شب گرفتیم ، بین ما جابه جا شد ، مابقی تیم هم خطی صاف را برای رسیدن به یک پل برای عبور از رودخانه رونگبوک در پیش گرفت.
در پای یک میدان یخچالی وسیع بی صبرانه در انتظار نشانی از چهارپایان بودیم و عاقبت آنها را دیدیم. کمپ را در کنار چمنزار و جریان رودخانه برپا کردیم و خیالمان از این بابت راحت شد که هدف بومی ها را که سعی در طولانی ترکردن مسیر داشتند خنثی کرده ایم و بدون مانع به سفر خود ادامه خواهیم داد."
25/6/1921
از قسمت کم عمق رودخانه چوبوک در حال عبور بودیم ، چهارپایانی که آذوقه را حمل می کردند در درون آب هدایت می شدند و سمت راست ساحل رودخانه را به سمت یخچال در پیش گرفتند.
بعد از حدود یک ساعت پیمایش در بالای رودخانه وارد تنگه ای شدیم که دیوارهایی قرمز رنگ از سمت چپ آن سربرافراشته بودند. در زیر آنها یک نوار حاصلخیز و پوشیده از چمن قرار داشت ، بته های کوتاه ، گلهای صدتومانی ، سرو کوهی و گل های مینای زرد. بتدریح راه بین دو چورتن (گنبدهای قدیمی مقبره ها) باریکتر می شد.
در اینجا بود که غافلگیرانه متوقف شدیم ، ذهن من درگیر سئوالهای بیشماری شده بود ولی دیدن دوباره نمای اورست هر تفکری را از من دور کرد، سئوالی پرسیده نشد و نظری داده نشد فقط به سادگی تماشا کردیم. شاید به این دلیل بود که اورست حضور خود را به طرزی شورانگیر به تماشا گذاشته بود و به همین دلیل بود که جبهه شمالی را بسیارشاخص تر از آنچیزی که در ذهن داشتیم ، یافتیم. ساختار دره رونگبوک امکان تخمین مسافت رسیدن به قله را به خوبی فراهم آورده بود. تا حدود 32 کیلومتر به طرز فوق العاده ای صاف و مستقیم بود و در این مسافت فقط 1220 متر از کوهستان نمایان بود ، شکل اجمالی آن صاف بود زیرا لایه بندی صافی داشت. موجی نرم از برف با کلاهی سفید و پهلوهایی یخ بسته ، چیزی بیشتر از یک توده سنگی بود، روکشی از پودر سفید که حاصل وزش باد از دو سمت آن بود ، یکی از این سمت ها بازوی بلند جبهه شمالی غربی بود که با حائل های ظریف و بند بند شبیه رواقی عظیم از یک کلیسا با سقفی پوشیده از برف بود ، در واقع دیدن این منظره کلیسای جامع وینچستر و رواق بلند و برج کوتاه مربعی آن را به یاد من آورد که از فاصله ای دور ارتفاع و عظمت این ساختمان قابل ستایش بود و قادر به حمایت از چنین برج عظیمی بود. به همین شکل قله اورست بر فراز یالهای طویل آن قرار گرفته بود که باید از فاصله ای دور ارتفاع و عظمت آن درک شود که به راحتی تحمل هرگونه وزنی را داشت ، گاهی فکر می کنم که قادر است سنگینی ماترهورن را تحمل کند و این ساختار عظیم در شرایط پایدار قادر است تکیه گاهی بی چون و چرا باشد.
26/6/1921
بعد از سه روز پیمایش از مرکز تینگری ، مالوری و بولاک کمپ خود را در نمای کامل قله اورست برپا کردند. این نقطه در دره رونگبوک به مدت چهار هفته پذیرای آنها بود.
" در آن زمان من قادر به تحمل و خشنود از تحمل بودم ، برای لحظه مناسب ، برای سرنوشتم ، برای شانس زندگی ام، برای اینکه بستگی به من دارد ، من به تنهایی ، اینکه اورست صعود شود یا نشود . یک نوع وابستگی بین من و کوهستان ایجاد کرده بود که در حال رشد بود و برای بی انتها شدن ، تحمل پیشه کرده بود ، حتی پس از مرگ من .... "
مرگ دوباره مالوری
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ساعت 15:23 شماره پست: 606
قسمت دوم
دنباله فصل اول

مالوری در جوانی
من مدت زیادی است که در سوگ این اسطوره که آنرا "مرگ دوباره" او می نامم ، نشسته ام ، ناپدید شدن روح آماتوریسم
طی سالیان متمادی ، ناپدید شدن مالوری موجب گمانه زنی ها و شایعات فراوان گشت ، در سال 1933 یک تبر یخ که بی شک متعلق به اروایـــن یا مالـــوری بود در ارتفاع 8400 متری پیدا شد. در سال 1960 کوه نوردان چینی گزارش دادند که بقایای یک طناب و مقداری میخ را در بالای بخش صخره ای قدمگاه دوم پیدا کرده اند. یکی از چینی ها کمی قبل از مرگ خود اقرار کرد که در اطراف یک جسد با لباسهایی ژنده در ارتفاع 8300 متری بوده . این خبر زیاد جدی گرفته نشد اما شماری از کوه نوردان هنگام صعود در اوهام و خیالات خود مردی مرده را می دیدند.
در ماه مه سال 1999 یک گروه تجسس به سرپرستی اریک سایمونسون امریکایی مسیر صعود مالوری را در پیش گرفت. نزدیک مکانی که تبر یخ در سال 1933 پیدا شده بود کنراد آنکر دیگر امریکایی عضو گروه ، روی لبه یک صخره در ارتفاع 8250 متری ، چیزی غیرعادی دید، " جسمی سفید رنگ" که به سرعت تشخیص داده شد که جسد جرج لی مالوری است. علیرغم اینکه جسد او تقریبا" سالم باقی مانده بود اما مدرکی برای علت مرگ او وجود نداشت. هایپوترمی ، خفگی یا آسیب دیدگی ؟ عینک برف او در جیبش قرار داشت و نشاندهنده این قضیه بود که مرگ در تاریکی صورت گرفته یا در اثر شرایط جوی نامساعد و عدم تشخیص موقعیت و یا حتی می توانسته دچار توهم شده باشد. مکانی که جسد را یافته بودند ثابت نکرد که مالوری و ارواین قدمگاه دوم را صعود کرده باشند. زمانیکه کشته می شوند احتمالا" در حال تلاش برای فرود به سمت کمپ خود بوده اند یا ممکن است قله را صعود کرده و هنگام بازگشت کشته شده باشند. یافتن دوربین آنها با تصویری از بلندترین نقطه جهان می توانست این قضیه را ثابت کند اما تا به امروز دوربین آنها پیدا نشده .
ناپدید شدن مالوری روی قله اورست تا آنجائیکه من می دانم تنها تراژدی از این دست نبوده است. من مدت زیادی است که در سوگ این اسطوره که آنرا "مرگ دوباره" او می نامم ، نشسته ام ، ناپدید شدن روح آماتوریسم .
امــــروزه کوه نوردان مــــدرن سرعتی با آمادگی و تجهیزات مناسب کوه نوردی می کنند. در سال 1975 کوه نوردان چینی نردبان آلومینیومی بلندی تا قدمگاه دوم با خود حمل کردند و آنرا به شیب دیوار سنگی متصل کردند و برای خود یک تختخواب سفری تهیه دیدند. میخ ها درون صخره ها کوبیده می شود ، نردبان ها در مکان ها بصورت ثابت نصب می شوند ، نصب طناب های ثابت ، تمامی صعودهای بعدی اورست با استفاده از ابزار مصنوعی و در بعضی مواقع تعویض طنابهای پوسیده با طنابهای جدید صورت گرفته . اگرچه قدمگاه دوم تحت عنوان صعود آزاد توسط کنراد آنکر از طریق طنابهای ثابت و نردبانی که رسیدن به آنرا بسیار آسان می کرد، پیموده شد ، هنوز هیچکس بر این مانع به شکلی که من آنرا "جوانمردانه" می نامم ، غلبه نکرده است ، مالوری فقط با پوتین میخی و عزمی جزم به سوی ناشناخته ها صعود می کرد. هیچکس امروز با این نوع تجهیزاتی که مالوری از آنها استفاده می کرده برای صعود تلاش نمی کند ، رسیدن او به اورست با عبارت مملو از امید او "در میان شگفتی قله را صعود خواهم کرد" صورت گرفت . او اورست را برای ثبت یک رکورد صعود نکرد یا برای تیتر رسانه ها، او آنرا به همین سادگی صعود کرد "زیرا او آنجا است."
تا سال 1980 ، زمانیکه بصورت سولو اورست را صعود کردم دائما" با این سوء ظن بسر می بردم که مالوری و ارواین به قله نرسید ه اند، همچنین متقاعد شده بودم که آنها هر خطری را برای رسیدن به قله به جان خریده اند. پیشگامی آنان تمامی موفقیت های کوه نوردی بعد از خود را تحت الشعاع قرار داده است از جمله تلاشهای خودم . من مالـــوری را در خلال صعود سولـــــو به جبهه شمالی اورست احساس می کردم ، بعضی وقتها که به تصاویر دوران او نگاه می کنم می توانم صدای او را بشنوم ، البته می دانم که صدای خودم است . هنوز باور دارم که فقط با نگاه به حقایق از درون چشمهای مـــالـوری می توانیم دوباره او را کشف کنیم. بنابراین در این صفحات قصد ندارم فقط نقل قولی از نوشته های مالوری انجام داده باشم بلکه تصوری داشته باشم از تصوراتی که او احتمالا" از دنبال کنندگان گامهایش می توانسته داشته باشد ، چه آنهایی که فقط صعودی محض به اورست دارند و چه آنهایی که نظیر مالوری می خواهند روح او را به تسخیر در آورد.
فصل دوم
1921 : به سوی شرق

اعضاء تیم سال ۱۹۲۱ ایستاده از سمت چپ ولاستون ، هوارد باری، هرون و رابورن
نشسته از سمت چپ مالوری ، ویلر ، بولوک و مورشید
قطب شمال و جنوب هر دو پیمایش شده بودند ، تمامی آنچیزی که باقی مانده بود " قطب شرق" یا همان اورست بود که بریتانیائی ها شروع به چرخیدن دور آن کرده بودند و برای چهار سال مشغله مالوری نیز همین بود. بنظر می رسید قله اورست تنها هدف باقیمانده باشد و دنیای کوچک او روی این هدف تمرکز کرده بود. فقط روی همین هدف. در سال 1921 او هنوز قادر به تصور این موضوع نبود که اورست فقط یک قله ، یک جاذبه و یک ارزش است و ارزش واقعی آن در این راز نهفته که هنوز صعود نشده است.
قله اورست قبلا" به عنوان بلندترین قله جهان به رسمیت شناخته شده بود و ارتقاع آن به دقت برآورد شده بود ، زمانیکه در سال 1904 بعد از یک عملیات سهمگین نظامی سر فرانسیس یانگ هازبند موفق به کسب مجوزی ویژه از سوی دالای لاما در لهاسا برای کوه نوردان بریتانیائی برای صعود از سمت تبت هیمالیا شد ، ولی تنها در سال 1921 بود که آنها آماده برنامه شناسایی شدند.
18/5/1921
زمانیکه ما سفر خود را در سال 1921 آغاز کردیم ، اورست فقط موقعیت یک تصویر سه گوش روی نقشه را داشت و از جنبه کوه نوردی تقریبا" هیچ شناختی از آن وجود نداشت . قله اورست دیده شده بود و از جهات مختلف از فراز خط الرأس سینگالیا در غرب بنگال در هندوستان و همینطور از کامپا زونگ در کشور چین از آن تصویر گرفته شده بود، از این تصاویر بسختی می شد فهمید که برف نشسته روی جبهه شرقی در زاویه بالایی قرار ندارد در حالیکه خط الرأسی که این جبهه را احاطه کرده از سمت شمال به آرامی و به فاصله قابل توجهی به سمت پائین متمایل است...
از سمت شمال غربی این کوه بنا به دلایل سیاسی و ممنوعیت ورود به آن هرگز تصویری تهیه نشده بود و اطلاعاتی از دامنه های آن وجود نداشت ، شاید نمای دور آن برای یک کوه نورد از سمت سندکفو در هند با ارزش بود زیرا صخره های غول پیکر در سمت جنوب قله را نشان می داد .
شناسایی در خامبا زونگ آغاز شده بود ، زمانیکه آنها هنوز در چهل و پنج کیلومتری کوهستان قرار داشتند. از آغاز برنامه ، گرفتار بدشانسی شدند. بدترین آن مرگ ناگهانی پزشک تیم ، دکتر کیلاس در اثر حمله قلبی در خامبا زونگ بود. در نیتجه فقط بولاک و مالوری به عنوان نمایندگان انجمن کوهنوردی و تیم شناسایی باقی ماندند. مالوری از آن دوران اینطور نوشته :
" طنز تلخی به نظر می رسید که یک روز بعد از تاثر ناشی از مرگ دکتر کیلاس ما دچار سرخوشی ناشی از دیدن اورست شده بودیم ، صبح زود بود و ما با زحمت زیاد در حال صعود از شیب سترون بالای کمپ خود بودیم و در پشت سر ما ناهمواریها همچون دژهای قدیمی قد برافراشته بودند که منظره ای فوق العاده پرابهت و استثنائی بود ، وقتیکه ایستادیم ، صدها متر مسیری را که از آن عبور کرده بودیم تماشا کردیم. بی شک از دو قله بلندی که در سمت غرب بودند، سمت چپ ماکالـــو بود ، خاکستری ، بی رحم و البته برازنده و آن یکی کمی دورتر در سمت راست ، چه کسی در هویت او شک می کند؟ دندان سپید حیرت آور و برآمده ای که از فک دنیا بیرون زده. ما قله اورست را از آن جبهه به دلیل وجود اندکی غبار بوضوح ندیدیم و این شرایط افزون بر لمس راز و عظمت آن شد وخشنود از اینکه بلندترین قله جهان ما را ناامید نخواهد کرد."
حرکت آنها به سمت غرب از خامبا زونگ موجب شد که قله اورست از دیدرس آنها دور بماند و نوک قله در پشت رشته کوه گایانکا ناپدید شد.
11/6/1921
از گایانکا نادجپا که زیر یک قله سنگی با بیش از 6100 متر ارتفاع قرار داشت ، بولوک و من در یازدهم جون شروعی در آغازین روز داشتیم و پیشروی ما تا یک رودخانه ادامه داشت . صبحی بسیار عالی بود و ما چهارپایانی سریع و مقاوم برای عبور از آب در اختیار داشتیم ، خوشبختانه مسیر درستی انتخاب کرده بودیم و از قسمت کم عمق رودخانه با روحیه ای عالی در حال عبور بودیم. یعنی غیر از این نمی توانست باشد ، هر زمان که اورست از دید خارج می شد رشته کوه گایانکا افق نهایی ما به سمت غرب می شد. هر روز که بیشتر به او نزدیک می شدیم افکار ما بیشتر و بیشتر متمرکز به چیزی می شد که درآن بالا قرار داشت . در آن دور دستها یک کشور جدید قرار داشت.(ادامه دارد)
تصویر اول : منبع ، تصویر دوم : منبع ، تصویر سوم : منبع
کتاب مرگ دوباره مالوری نوشته رینهولد مسنر اولین بار در سال 2000 میلادی به زبان آلمانی انتشار یافت و ترجمه شده آن به زبان انگلیسی توسط تیم کاروترز در سال 2001 در امریکا توزیع شد ، معمای اولین صعود به بام دنیا ، اورست، توسط مالوری و یا ادموند هیلاری سالها است در پرده ای از ابهام قرار دارد ، شاید این موضوع برای مردم عادی اهمیت چندانی نداشته باشد اما از دید یک کوه نورد حرفه ای و البته کوه نوردی که برای نخستین بار اورست را بدون اکسیژن ذخیره صعود کرده و از دید وقایع نگاران تاریخ کوه نوردی و تک تک افرادی که بر فراز بام دنیا ایستاده اند از اهمیت ویژه ای برخوردار است ، قطب سوم دنیا کشف و مساحی شده و ملت هایی که از جنگ جهانی بیشترین لطمه و آسیب را دیده اند امیدوارند با صعود به آن تمامی افتخاراتی را که در جبهه از دست داده اند با آن جبران کنند، مسنردر این کتاب به تجزیه و تحلیل این معمای تاریخی و تا حدودی روشن شدن آن به واسطه تجربه شخصی و مستنداتی که به دست آورده بود مبادرت می ورزد.
امسال قصد داریم ترجمه این کتاب ارزشمند را به مرور تقدیم حضور علاقمندان کنیم ، شاید گاهی لازم باشد از فضای اخبار روز دنیای کوه نوردی نگاهی نیز به گذشته و تاریخ کوه نوردی جهان داشته باشیم تا افسانه ها و اسطوره های دنیای کوه نوردی را به فراموشی نسپاریم ، امیدواریم انتشار ترجمه این کتاب به این شکل با قوانین کپی رایت و حق انحصار نویسنده و مترجم اصلی آن در تعارض نباشد.
مقدمه
" از دو گزینه برگشت به پائین برای سومین بار ، یا مرگ ، مالوری انتخاب دوم را احتمالا" آسان تر می دانسته . عذاب انتخاب اول برای یک مرد ، یک کوه نورد و یک هنرمند غیر قابل تحمل بوده .
سر فرانسیس یانگ هازبند رئیس انجمن جغرافیای سلطنتی ، 1926 "
" دلخوشی من همیشه صعود به این قله بدون اکسیژن با برپایی دو کمپ بالای چانگلا بوده . بدون اکسیژن صعود کردن هیجان بیشتری دارد ... هنوز هم غلبه برآن یک ایده بزرگ است ... کل طرح مال من است و شاید به من این فرصت را بدهد که به قله برسم ، تقریبا" غیر ممکن است که با این طرح نتوان به قله رسید، می توانم خودم را فاتح در حال برگشت تصور کنم . هدف من حمل اکسیژن در حداقل ممکن ، سرعت بالا و صعود به قله در میان تعجب کامل است .
جورج لی مالوری سال 1924 "
فصل اول
انسان ، کوه ، اسطوره
به خوبی می توانم مالوری را به تصویر در آورم ، حتی در هوای رقیقی که به ندرت آتش در آن شعله ور می شود از عهده چالش های قدمگاه دوم برمی آمد. آیا تا به حال اینهمه صدا برای اصرار به یک مرد در پذیرش این چالش وجود داشته است ؟ این آخرین فرصت برای تحقق چیزی است که به خاطر آن مایل ها پیموده است . کمی بالاتر از این قدمگاه ، مسیر برای هرم نهایی قله باز خواهد شد . مکانهایی معدودی نظیر مسیر صعب العبوری که او با گامهایش از آن می گذشت وجود دارند ومی توانند یک مرد را به سوی حداکثر محدودیت روانه سازند. تعادل مالوری برای عبور از لبه های باریک بسیار خوب بود ، جایی که یک اشتباه کوچک موجب سقوط می شد و او به نظر می رسید که ازحاشیه باریک ایمنی ناآگاه بود.
آر.ال . جی . ارواین
پنجاه سال پیش ، هنگامیکه من یک پسر جوان بودم ، مادرم کتابی از جورج لی مالوری و اندرو ارواین برایم خواند ، هرگز اولین باری که داستان آنها را شنیدم فراموش نمی کنم ، با نور یک چراغ نفتی در یک کلبه کوهستانی در دولومیت بود. از آن زمان به بعد آنها خیالپردازی های مرا بیشتر کردند و شبحی شدند در رویاهای من.
مالوری با شتاب روی تکه ای کاغذ در آخرین کمپ در بعد از ظهر 7 جون سال 1924 اینطور می نویسد " هوا برای صعود به قله عالی است " . صبح روز بعد او و همنورد بیست و دو ساله اش دستگاه های سنگین اکسیژن را بر شانه های خود آویزان می کنند و شیب ریزشی را با قدمهای آهسته از کمپ شش در پیش می گیرند ، به سمت بخش صخره ای و قله اورست حرکت می کنند. آنها هرگز برنگشتند .
آخرین صعود مالوری یک شاهکار در تاریخ کوه نوردی در ارتفاع بالا باقی ماند. در هر شرایطی چه قله را صعود کرده باشد یا نه آنرا به بزرگترترین صعودی که بر روی این قله انجام گرفته ، تبدیل کرده است . داستانی است که ارزش بازگویی مجدد دارد . چگونه یک مرد ، یک معلم مدرسه ملبس به ژاکت پشمی می شود ، پاهایش را با گتر می پیچاند ، کفش های میخی به پا می کند و با ذهنی سرشار از تفکرات رمانتیک راهی استحکامات صخره ای می شود که غلبه بر آن در آنزمان غیرممکن بوده .
در نقشه برداری که توسط جیمز نیکلسون در سال 1849 انجام یافت قله اورست به رسمیت شناخته شد و آنرا قله XV یا پانزده نامیدند که بلندترین قله روی زمین بود. این کار به هیچ وجه آسان نبود ، تجهیزات نقشه برداری نیم تن وزن داشتند و باید برای نخستین بار توسط دوازده نفر دردامنه های ناشناخته هیمالیا جابه جا و قبل از اندازه گیری تنظیم می شدند. هفت سال از کار اندازه گیری نیکلسون گذشت ، اما برآورد کاملی از اندازه گیری و تعیین ارتفاع قله انجام نگرفت تا اینکه اندرو واو که از سوی جورج اورست به عنوان افسر نقشه بردار هند- بریتانیا اعزام شده بود موفق شد ارتقاع قله را 8840 متر روی نقشه تعیین کند. در سال 1856 انجمن جغرافیای سلطنتی به گرامیداشت سر جرج اورست اسم قلـــه را " اورست" تعیین کرد. به ندرت نام تبتی چومولونگا یا چومولونگما به معنی الهه (ربه النوع ) مادر زمین مورد استفاده قرار می گیرد . دقت محاسبه ای که در سال 1849 برآورد شده بود حیرت انگیز بود. در سپتامبر سال 1992 با استفاده از تکنولوژی تجهیزات پیشرفته جی پی اس ارتفاع اورست را دقیقا" 8848 متر اعلام کردند که با محاسبه قبلی فقط 8 متر اختلاف داشت .
در آغاز قرن بیستم قله اورست بیشتر از کوهی که فقط بلندترین قله جهان است محسوب می شد. انگلیسی ها بطور خاص این قله یخی را آخرین فرصت خود می دانستند. ورود دیر هنگام آنها به قطب شمال و جنوب موجب شد که در دهه سال 1920 به سمت هیمالیا روانه شوند. با چادرها ، تبرهای یخ و طنابهای کنفی ، سرسختانه به سوی هدف بلند پروازانه خود از سمت جبهه شمالی ، تبت ، با تعصب با سرما ، ناامیدی و موانع سر راه خود جنگیدند.
یک اکسپدیشن شناسایی اولیه در سال 1921 توسط تیمی که مالوری سرپرستی آن را بعهده داشت تا جائیکه تیغه شمالی آغاز می شود ، پیشروی کرد. در سال 1922 مالوری به این کوهستان برگشت ، این بار با ظرفهای فلزی اکسیژن در میان بارهای خود و یک ستون باربر در پی او که نیمی از آنها در اثر ریزش بهمن کشته شدند. با همراهی ادوارد نورتون و هاوارد سامرویل مسیری به سمت ارتفاع بی سابقه 8000 متری را پیمود . سرانجام در سال 1924 مالوری با ارواین صعود نهایی خود را انجام داد.
آنها در " منطقه مرگ" ناپدید شدند و صعود آنها افسانه ای شد. برای بیش از هفت دهه ، جغرافیدانها، توریست ها ، راهنمایان کوهستان ، شرپاها و اکثر مورخان کوه نوردی در این اندیشه بودند که آیا مالوری به هدف خود رسیده است ؟ البته رسما" ادموند هیلاری نیوزلندی و تنسینگ نورگی اولین صعود کنندگان موفق قله اورست در 29 ماه مه سال 1953 از سمت نپال شناخته شدند. تصاویر آنها نه تصاویرمالوری و ارواین زینت بخش کتابهای تاریخ کوه نوردی شد. آنها از بام دنیا به کلبه های سنگی دهکده های فقیر پادشاهی نپال برگشتند ، در زمانیکه مراسم تاجگذاری ملکه الیزابت دوم در حال برگزاری بود و آنها لقب قهرمان گرفتند و مالوری و ارواین اشباح باقی ماندند .(ادامه دارد)

جسد مالوری ، منبع تصویر : http://www.alpinismonline.com/alp-notas.asp?id=10004
برچسبها: مرگ دوباره مالوری
