وبلاگ کوه نوردی و صعودهای ورزشی گل کوه

انعکاس اخبار و تاریخ کوه نوردی و صعودهای ورزشی با اولویت زنان

کوهنوردان  باید به باربرها برای حفظ تعادلشان هنگام پیمایش یاری می رساندند. اگرچه کوه خانه آنها بود اما کوهنورد نبودند. آنها هنر حرکت کردن ایمن روی برف و یخ ، عبور از بخشهای آسان صخره ها و استفاده از طناب و تبر یخ را آموخته بودند. هر سفر شناسایی موجب می شد کمی بیشتر از گذشته تجربه کسب کنند.

27/6/1921

مالوری و بولاک  خود را آماده مأموریت دشوار و طولانی شناسایی مسیر اورست کرده بودند و هیچ چیز سبب ناامیدی و شکست آنها نمی شد :

" به نظر می رسد که هیچ مسیری به جایی منتهی نمی شود ، کی مشکلات ما به انتها می رسد؟ در آلپ اغلب اوقات وقتی روی مسیری تلاش می کنی در انتهای آن روز به قله می رسی ، اما اینجا احساس غریبی است که تمامی روز تقلا بکنی و خود را به بالا بکشی و بعد ببینی که غیر ممکن است حتی  50 متر پیشروی بکنی ...  احساس ناتوانی که در اینجا دچار آن هستم درهیج کجای دیگر دچار آن نبوده ام. این یخچال طبیعی است که مرا نمی پذیرد نه تلاش سخت به تنهایی ، خطرات بالقوه در فضایی که نه می توانم توصیفی از آن داشته باشم و نه توضیحی در باره آن بدهم."

به تدریج کمبود اکسیژن تاثیر خود را روی هر دو کوه نورد نشان می داد.

28/6/1921

مالوری تصمیم داشت یک روز را با تنبلی در کمپ سپری کند

" کوهستان قصد نداشت روی خوش برای صعود نشان دهد  و تمایل نداشتم در گامهایم به سمت قله در باره آن فکر کنم . با این وجود هر دو بیشتر با دوربین صحرایی به آن خیره می شدیم ، شیب محدب در بخش های پائین که به صورت اریب به سمت قله برمی گشت و بخش انتهایی جبهه شمال شرقی که باید پیموده می شد."

آنهایی که به خانه برمی گردند باید واقع بینانه نگاهی به این صخره ها  بیندازند ! کوه ها آن چیزی نیستند که در تصاویر می بینیم . تمامی این تصاویر چیزی نیست جز دروغ و خود فریبی  محض.  وقتی با چشم درون به صعود به اورست نگاه می کنیم  تمامی آن مردان نابینا را با تبر یخ در سینه کش شیب های برفی می بینیم. استحکامات سنگی این قله برای کوه نوردان تفریحی آفریده نشده . در واقع در فروشگاهها آنقدر از این عکسها وجود دارد که من با عینک خوش بینی خود حتی تصورش را هم نمی توانم بکنم.

29/6/1921

یک روز پرهیجان با مقصدی نامعلوم ... و به مراتب بهتر است که همینطور باشد...   چشم انداز اورست به عنوان ساختاری کلی در حال رشد بود و این ایده شباهت به شروع نقاشی یک هنرمند بود ، یک تصویر خام و خشن در ابتدای کار و  واضح تر شدن و مفهوم پیدا کردن آن در یک سو و جزئیاتی که برای تکمیل آن لازم بود در سویی دیگر قرار داشت .

به جای پاسخ به سئوالها ، هر اکسپدیشن جدید فقط تعداد این سئوالها را بیشتر می کرد و مالوری غوطه ور در احساسات و ابهامات بی شمار باقی می ماند.

7/1/1921

تیم خسته به کندی راه خود را به بالای یخچال در پیش گرفته بود .

" در اول جولای با پنج باربر به بالای کم بزرگ (کم با تلفظ coom  به زبان ولش دره کاسه مانند در پای جبهه لوتسه قله اورست است که توسط جورج مالوری نامگذاری شده) زیر جبهه شمالی قله اورست رسیدیم . برف روی قسمت بالای یخجال ، نرم بود و فرو رفتن در آن گامها را سنگین و کند کرده بود. هوا خراب شد و با شروع  رگبار ابرها ، انتهای غربی یخچال  را زیر یال شمال غربی گم کردیم. به این نتیجه رسیدم  که قبل از رسیدن به یال شمالی از یخچال رونگبوک ، اگر مصمم به رسیدن به آن بودیم و اگر بیشتر به آن توجه می کردیم ، می توانستیم سمت دیگر آنرا  نیزشناسایی کنیم و در این صورت  گزینه های امیدوارکننده بیشتری از مسیر پیدا می شد.

 ما کوه نوردان چقدر خودمان را فریب می دهیم ، فقط کافی است گزارش خودم را درسال 1921 بخوانم ، چه استفاده ای از آنهمه توصیف های زیبا شد؟ فقط تصور کنید ، جورابهای خیس در چادر ، بیماری تنفسی ناشی از سوخت مواد نفتی ، دستهای چرب و آلوده به مواد نفتی ، ظرفهای کثیف.  ناتوانی در عمل به دلیل فقدان تجربه ، معضل اصلی برنامه ما بود اما حتی تشخیص این قضیه ما را وادار به عقب نشینی نمی کرد. خود فریبی همچنان بعد از هر پیشروی کوچک  تسلی ما برای ادامه کار بود ، اولین قانونی که یک کوه نورد باید رعایت کند این است که به تدریج  چالش را با حس راحت طلبی معاوضه کند در غیر این صورت عاقلانه تر این است که در خانه بماند .

12/7/1921

مالوری و بولاک عازم شناسایی گردنه لاهولا و جبهه جنوبی قله اورست شدند

" مه غلیط ، باد شدید و بارش برف پیشروی ما را مختل ساخته بود و وزش باد شدید توأم با برف و برخورد آن با صورت ما موجب شده بود که هیچ چیز را  تشخیص ندهیم ، احساسی داشتیم شبیه به اینکه در مسیر باریکی هستیم و سطح آن در حال شکستن و فرو رفتن در شکافهای عمیق در اینجا و آنجا است. ساعت 30/9 شده بود که متوجه شدیم نمی توانیم به هیچ وجه پیشروی کنیم ، درون مه سر از یک تیغه کوچک در آوردیم و دیدیم که لبه یک پرتگاه ایستاده ایم. همه چیز در مه مطلق بود چیزی در اطراف خود نمی دیدیم ، گیج و گنگ و ناامید شده بودیم. ما کجا هستیم ؟ دانستن آن غیر ممکن است ولی حداقل مسلم بود که هیچ مسیر مطمئنی به سمت غرب اورست وجود نداشت فقط احتمال داشت که در جبهه ای باشیم که در مرز نپال قرار دارد. وقتی ساعت یک بعد از ظهر به کمپ اصلی وارد شدیم ، دچار ناامیدی بیشتری شدیم ، یک برنامه ساده برای اطمینان از ذخیره پروئین مورد نیاز و جیره غذایی در این مکان تهیه کردیم ، آذوقه ها هنوز به ما نرسیده بود...

" از آنجا که در دره رونگبوک چوب برای سوزاندن وجود نداشت ، آنها از کودی که از چوبوک به آنجا منتقل می شد استفاده می کردند ، هوای سرد و بی رحم آسایش را از آنها گرفته بود و محتاج گرما و آتش  بودند.

19/7/1921

مالوری و بولاک در تاریکی و سرما آغاز به حرکت کردند.

" نور ماه  کوهستان را فراگرفته بود و سایه های لرزانی روی برف انداخته بود، طرحی سیاه از دندان هیولا در نور ضعیف به آنها خیره شده بود. نور ماه شبیه به فانوس بر همه چیز می تابید، با شروع روزآسمان همچنان پر از ابر بود اما ابرها مثل ارواح گناهکار در حال پراکنده شدن بودند. ساعت شش صبح از گردنه لاهولا به کم غربی نگاهی انداختند ، اولین شعاع خورشید به قله غربی می تابید. دره خوبمو  در نور سرد صبحگاهی باشکوه و سهمگین بود و در سایه اورست به سر می برد. مشکل دیگری که پدیدار شد یک نقاب آویخته بزرگ در پائین یخچال بود که یک پرتگاه محسوب می شد ، امید به فرار از آن به سمت چپ و تراورس به سوی کم داشتم که البته غیر ممکن بود ، ما این یخچال غربی را مشاهده کردیم و البته متاسف نبودیم که نمی توانیم پیمایشی روی آن انجام دهیم. شیبی تند و بسیار شکننده داشت ، در هر شرایطی تلاش روی این سمت فقط از پائین نپال امکان پذیر بود بنابراین به سمت غرب فرود آمدیم. زیاد مطمئن نبودم که  شکاف بین اورست و قله جنوبی (لوتسه) از سمت غرب دست یافتنی باشد. دنیای عظیمی بود ! ... هنوز به سایر جهات کوهستان نظر می افکندیم ... آیا یال شمالی از طریق شرق قابل دسترس بود و چگونه می توانستیم به این نقطه برسیم ؟

آیا باید اعتراف کنم که سرنخ رسیدن به قله اورست را از دست داده ام؟ نه ، در این مقطع زمانی آبشار خومبو دست نیافتنی است و حتی نسل های بعدی کوه نوردان خطر صعود از جبهه شمالی را برخواهند گزید ، رویهمرفته رسیدن به این قله از سمت تبت آسانتر است.

25/7/1921

تیم شناسایی به کمپ برگشتند و  نامه ای از کلنل هوارد باری دریافت کردند که به آنها اطلاع داده شده بود از تینگری در 23 جولای به سوی خارتا حرکت خواهد کرد و دو روز دیگر، شب را در چوبوک خواهد بود. دره سمت خارتا مدت طولانی بود که هدف کنجکاوی مالوری و بولاک قرار گرفته بود بنابراین تصمیم گرفتند که به سمت قلمرو کشف نشده دیگری حرکت کنند ، برآورد هشت روز آذوقه ، کافی بود. هوارد باری به زودی وارد می شد و به هر حال ذخیره غذا برای آنها کافی بود ولی همه چیز از ابتدا با مشکل همراه شد:

" مشخص شد که سردار اکسپدیشن ما آن زمان که ما سرگرم شناسایی مسیر بودیم در امانت خیانت می کرده  و نه تنها غذای باربران فقیر را برای خود برمی داشته بلکه در ذخیره غذا نیز دخل و تصرف می کرده ، این موجود رنگ پریده بدجنس همه چیز را بدون هیچگونه مقاومتی پذیرفت. شرایط بد و ناامید کننده ای پیش آمده بود ، اعتماد ما به این فرد و خدمات او ادامه برنامه را مختل ساخته بود و در آن شرایط امکان تهیه آذوقه از بومی ها وجود نداشت و برآورد و برنامه ما کاملا" بهم ریخته بود.

اینکه چرا از ابتدا توجهی به یخچال رونگبوک نکردیم و بعد کاملا" آنرا فراموش کردیم مایه شرمساری بود. ذهن من کاملا" مشغول به قله بود. شرق یخجال رونگبوک بهترین راه به سمت جبهه شمالی بود و هرکس که این یخچال را می دید حتما" می گفت که راه معمولی به سوی قله اورست همین است . از سمت شرق ، این یخجال را دیده بودم و متوجه حوضچه عمیق برفی آن به سمت جنوب شده بودم. از خودم می پرسیدم : اگر این حوضچه اینهمه مهم است چگونه جریان آن می تواند کم اهمیت باشد؟

 اما شاید کوه نوردی مثل عشق است ، کور است... "


برچسب‌ها: مرگ دوباره مالوری
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 18:24  توسط پریساحسین زاده  |