ساعت هشت و نیم صبح بهش تلفن کردم ، گاهی حواسم نیست و کله سحر مردمو از خواب بیدار می کنم ، واسه کسی که ساعت هفت صبح کارت می زنه ، هشت و نیم دیگه نزدیکای ظهره ، اما یه جور بدجنسی باعث می شه هر وقت و ساعتی که دلم بخواد بهش زنگ بزنم از بس با جنس زن مخالفه ! ولی حتی یک بار هم نشده که اعتراض بکنه ، نمی دونم چرا؟ کاش اعتراض می کرد و من یه کم دلم خنک می شد ، مثل همیشه با حوصله به حرفهام گوش داد و خیلی دقیق و فنی ابهامی که در ترجمه داشتم رو برطرف کرد ، هیچکس به اندازه این مربی کهنه کار که حالا از درد مفاصل گوشه خونه افتاده نمی تونه ابهامات منو در ترجمه نکات فنی برطرف بکنه ، شکل ابزار ملکه ذهنش شده و من البته همیشه قبولش دارم با وجود تمام بد اخلاقیهاش !
" چی می گی بابا من سی ساله از این ابزارها دارم تو داری می گی تازه وارد بازار شده "
وقتی بهش توضیح می دادم که چه شکلیه و کاربردش چیه مکث می کرد ، حتما" تو ذهنش داشت طراحی این ابزار جدید رو مرور می کرد بعد اسکن مغزش یه عکس شفاف از این ابزار تهیه می کرد و چقدر دقیق از روی این عکس راجع بهش توضیح می داد ، ایراد این آدم اینه که نمی دونه با خانمها چطوری باید حرف بزنه و ایراد بعدیش اینه که خیلی راحت هر حرفی که به ذهنش می رسه به زبون می یاره ، رک و بی پرده ، بعضی وقتها بهش می گم تو کلاس های خانمها یکی باید باشه که هرموقع می خوای پرت و پلا بگی دست بزاره رو دهنت تا اغتشاش ایجاد نکنی و اون از ته دل می خنده ، البته زیاد مهم نیست ، هر کس یه روشی برای ارتباط با دیگران داره و اگر عاقل باشی آدمها رو همونجوری که هستند می پذیری در غیر اینصورت مجبوری چند سالی برای درست شدنشون بجنگی و آخرش این خودت باشی که تغییر بکنی! توضیحات مفصلشو گوش کردم و در دل تحسینش کردم ، بعد سر حرفو باز کرد ،
" چطورین شما خانمها ، رئیستون چطوره ؟ ببینم گل گشت به کره ماه ندارین ؟ ! "
کلی طول کشید تا خنده بی صدامو خوردم و موفق شدم خیلی جدی بهش بگم منظورش چیه ؟
"هیچی دیگه همه چیزو یه کلمه همگانی بهش وصل می کنید تا زنونه بشه و خاله خانباجی بازی در بیارین، واسه اینکه شعارهای یک عده را ثابت کنید می یائید همگانی رو به همه رشته های می چسبونید ! ، بابا خیلی از ورزش ها نمی تونن همگانی باشن ، فنی هستن ، می فهمید ؟ فنی ! به رئیست بگو به بقیه خانمها هم بگو ، ....."
ای وای بسه ، من زنگ زدم مشکل ترجمو بپرسم تو باز شروع کردی خانمها رو مسخره کردن ؟
" آخه ، هیچی بابا .... زنید دیگه کاریتون نمی شه کرد ! "
زیر لب غرغر می کرد ....
قطع کردم و خیلی خوشحال معمای حل شدمو به روی کاغذ آوردم و تصمیم داشتم بعدا" راجع به حرفهاش فکر کنم ...
حق داره ، سی سالی می شه که داره تدریس می کنه ، سی ساله که بند یخچالو با کوله های سنگین از لوازم فنی بالا و پائین می ره ، تو این سی سال تمامی فوت و فن مربیگری رو یاد گرفته و به همین دلیل به مربی زن تازه از راه رسیده به هیچ وجه اعتماد نداره ، می گه مردمو می برید به کشتن می دید ! من حالا درکش می کنم لزومی نداره روبروی آدمهای سالم و صادقی مثل اون حالت تدافعی بگیرم ، من ازش توقع ندارم انتقادی هم بهش ندارم و عامل ضعف خودم رو اون نمی دونم ، فقط باید طوری رفتار بکنم که بهم اعتماد داشته باشه ، مشکل این آدم فقط صداقتشه ، کاش همه همینجور رک حرفشونو به زبون می آوردن .
مشکل من و امثال من آدمهای محافظه کاریه که در ظاهر طرفدار مساوات حقوق زن و مرد هستند و در درون و در خفا و خلوت حض می کنن از این ترفند و ژست روشنفکرانه ای که برای فرار از انتقاد زنان در پیش گرفتن.
کی باور می کنه فردی در فدراسیون کوه نوردی وجود داشته باشه که مخالف اداره یک گروه کوه نوردی توسط یه خانم باشه ؟ یا اون آدم مودب و بظاهر مدافع حقوق زنان ، کی باورش می شه که در خفا به یک مربی خانم که پایان نامه مربیگریش رو با عنوان " مهندسی کوه نوردی" بهش تقدیم می کنه بی پروا گفته باشه شما همون برنج معمولیتو برو دم بزن ته چین قالبی پیش کشت ؟
مهم نیست اصلا" مهم نیست قصدم انتقاد به هیچ مردی و به هیچ ارگانی و به هیچ سازمانی که مخالف مساوات حقوق زنان و مردان باشه نیست، اصلا" تو این جور مقاله ها با هیچ مردی کار ندارم ، طرف صحبت من همجنس خودمه ، تو فکر می کنی اون آدمهای پیچیده به اندازه کافی صداقت داشته باشن که بهشون اعتماد کنی ، اجازه نده کسی ازت سوء استفاده بکنه ، سوء استفاده ازهیجان و شوقی که برای انجام کار داری ، یه تعریف می کنه ، یه امتیاز می گیره ! یه کم فکر کن و بخاطر بیار، هر وقت رویدادی مهم در جریان بوده همشون ذات واقعی خودشونو نشون دادن و پشتتو خالی کردن ، چطور یادت نمی یاد ؟
بزار مردها مراودات خودشونو با هم داشته باشن ، بزار به هم نون قرض بدن ، به نفع هم کنار برن ، بزار اصلا تمامی دنیا مال اونها باشه، مهم نیست ، مهم اینه که تو بگی نه ! ...
------------------------
گوزن ها(5)
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1391 ساعت 9:59 شماره پست: 569
می دونی چیه واسه تو می نویسم نه هیچکس دیگه ، با دنیا کاری ندارم جز تو ، فقط توئی که می فهمی چی می گم چون هیچوقت سئوال نمی کنی ، ابهامی واست بوجود نمی یاد ، کنجکاو نمی شی ، چون همیشه می دونی جریان از چه قراره ...
می دونی شاید شیطنت ها به بار بشینه ، تضعیف دیگران برای یکه تازی خود ، دقیقا" مثل جامعه ای که در اون زندگی می کنیم ، همون راز بقاء (راستی با این ژشتهای فارسی نویسی اگه بخوای بقاء رو فارسی بنویسی چطور می نویسی؟)
حالا بگو چرا باید در سن ۲۹ سالگی یادت بیفته که وارد میادین بین المللی بشی ؟ سن مسابقه دادن از ۱۴ یا ۱۵ سالگی شروع می شه ،تا حالا چکار می کردی؟ چرا در سن ۴۰ سالگی شروع به هیمالیانوردی کردی؟ نمی خوام تو ذوقت بزنم اما فکر نمی کنی کمی دیر شروع کردی؟ الگوبردار خوبی نیستیم سی ساله که می شیم تازه عاقل می شیم و تصمیم می گیریم که از خودمون ورزشکار حرفه ای بار بیاریم.
بیا کنار بایست و تماشا کن ، بیا و به نسل جدید کمک کن و انتقال تجربه بده ، حتما" که نباید خودت پرچم دار بشی ، چرا جلب توجه دیگران انقدر واست مهمه ؟ من ماه گذشته ترو دیدم و دلم لرزید ! واسه زیبائی و جوانی که به هرحال جاودانه نیست واسه اینکه .. خوب الان به کجا رسیدی ؟
بیا یک بار هم که شده آروم باش ، کوهستان هوای خوبی داره ، واسه دل خودت برو و از طبیعت لذت ببر
تو گوزن تیزپایی هستی که می تونی بعضی وقتها به دیگران آوانس بدی تا بدون ، مردمو تماشا کن و بعد دویدن رو بهشون یاد بده !
ببین فقط برای تو می نویسم ، فقط تو می فهمی چی می گم !
گوزن ها (4)
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1391 ساعت 13:33 شماره پست: 555
دهه شصت خورشیدی مصادف بود با تعطیلی کامل ورزش کوه نوردی بانوان ، بنا به دستور دولت وقت ، گروه های کوه نوردی از پذیرش عضویت زنان منع شدند اما در همین شرایط سخت ،زنان باشگاه آرش به قلب محدودیت ها یورش بردند و بصورت مستقل نه تنها کوه نوردی کردند بلکه قدمهای بزرگی نیزدر بخش دیواره نوردی برداشتند ، در این دهه عبارت " نخستین بار "را زیاد شنیده ایم ، نخستین صعود از دیواره علم کوه توسط یک تیم از زنان ، نخستین صعود از دیواره بیستون ، نخستین مسیر زنان در پل خواب و ... نمی ترسیم که بگوئیم شاید اگر آن محدودیت ها ادامه داشت تا به حال روی پاهای خود ایستاده بودیم ،شاید این طرز تفکر و این موضعگیری سلاحی باشد از روی ناچاری برای اینکه بتوانیم بعد از مستقل شدن رشد کنیم ! زیرا با محدودیتهای اجتماعی موجود نمی توان در کنار جنس مخالف به جائی رسید .
اعتراض کردید که مطرح کردن اینگونه مسائل فقط توهین به زنان است و چنین چیزی وجود ندارد اما سند ارائه شد و ثابت شد که متأسفانه در قلمرو شمائی که معترضی ، دقیقا" زیر گوش شما و در جائی که تو مسئول هستی و باید پاسخگو باشی این اتفاق ها رخ داده و ثابت شد که به جای رسیدگی بر آن سرپوش گذاشته شده ، بله نباید به حواشی کشیده شویم اما بد نیست گاهی به آنها اشاره کنیم فقط به این دلیل که ثابت کنیم " ما باید مستقل باشیم" تا حاشیه ریشه کن شود ، تا رشد کنیم ، تا روی پاهای خود بایستیم ، اما چگونه ؟
آقایان همکاری نمی کنند ، موضع می گیرند ، توهین می کنند ، به رقابت منفی می پردازند زیرا منبع در آمد خیلی از آنها به خطر می افتد و از همه بدتر برای ما تصمیم گیری می کنند:
برادر من !
هارنس خانمها با آقایان فرق می کند، سندرم هارنس در زنـــــــــان بسیار سریعتر اتــــفاق می افـتـــــــــد علی الخصوص در ورزش غارنوردی
طراحی مسیر سنگنوردی زنان مشابه مسیر مردان نیست و این مسئله در فدراسیون جهانی صعودهای ورزشی به تائید رسیده
پوشاک کوه نوردی زنان با مردان از لحاظ دوخت و طراحی متفاوت است
شرایط فیزیکی زنان با مردان تفاوت دارد و آنجا که دستور قدمهای تندتر را صادر می کنی در ته صف دختری جوان نیاز به مراقبت پزشکی دارد ، عذاب گفتن محدودیت های تمرین.... بگذار با گامهای خودم پیش روی کنم ، قدری کندتر اما خواهم رسید.
و آنقدر بجای من کارگاه زدی ، بجای من مسیر طراحی کردی ، بجای من سرقدم شدی ، به جای من راهی شدی ، کوله کشیدی ، طناب حمل کردی ، چادر زدی ، حتی کرامپونهایم را بستی ، تصمیم گرفتی و اجرا کردی که من حالا بدون تو موجودی فاقد هویتم ...
گوزن ها (3)
خیلی تاسف آوره وقتی می شنوی عده ای تشکیلاتی دور خودشون جمع کردن که به اسم کوه نوردی و از این قبیل مشغول سوء استفاده از زن ها و دخترهای مردم هستن ، اما تأسف آورتره وقتی می بینی علت گرایش و جذب مردم به این قبیل تشکیلات دافعه ای است که اینطرف وجود داره !
گوزن ها (2)
پشت سرم صدای نفس هاش می یومد دیدمش اما خودمو به اون راه زدم ، حرفهای کلفتی می زنه که آدمو ناراحت می کنه انگار از این کار لذت می بره ، از اون دسته آدمهائیه که دوست دارن همه دنیا وفق میل و سلیقه اونها باشه ، دم آسانسور اداره بالاخره بهم رسید
کجائی نیستی ؟
چرا هستم یه کم سرم شلوغه؟
آره خدائیش همیشه قبراق و سرحال هستی ، هیچوقت مریضیتو ندیدم و همیشه سالمی !! اما آخه این چه شکل و شمایلیه واسه خودت درست کردی؟
چطور مگه ؟
کیف زنونه رو کنار گذاشتی کوله پشتی می گیری دستت ، حالا هم که کفشهای کوهتو همیشه پات می کنی می یایی اداره ، فردا هم کلنگ بگیر دستت از هرکی خوشت نیومد بکوب تو سرش !
به حرفش نخندیدم بعکس به فکر فرو رفتم اگه شب دیروقت از اداره تعطیل شدم گزینه بدی هم نیست !
دوباره ادامه داد ، هیچ می دونستید شما کوه نوردها چقدر موجودات خشنی هستید، همتون ، زن ومرد هم فرقی نداره ؟ مارو ببینید ، " تیراندازها رو می گفت "، هنوز زندگی عادی یادمون نرفته ! ورزشمون رو که انجام می دیم همه چیزو تو همون سالن می زاریم و می یائیم بیرون ، مثل شماها تمام اوقات زندگی با خودمون یدک نمی کشیم !
به طبقه آخر رسیدیم ، از دستش فرار کردم
ولی خوب راست می گه ، فقط یک کرم زنونه هست که دوستش دارم ، کرم آرام بخش و شاداب کننده پوست صورت ! وقتی می زنم تازه شبیه آدمیزاد می شم ، هر موقع هرکس از این حرفها ی بد بهم می زنه یه کم بهم برمی خوره و ازش استفاده می کنم ، بعد دوباره فراموش می کنم ، ریمل؟ نه مثل عقرب می شم ، رژ لب؟ حرفش هم نزن به من یکی نمی یاد شبیه رقاصها می شم ، رژ گونه ؟ شبیه دهاتی ها می شم ،کفش پاشنه بلند؟ نه می خورم زمین ! این شکل و شمایلی هم که تو اداره واسمون درست کردن و بهش عادت کردیم که دیگه نگو و نپرس ...
دکتر می گفت فقط این شما خانمهای کوه نورد هستید که با انتخاب این ورزش چهره خشن بخودتون می گیرید ، ادای مردها رو در می یارید ، چرا نمی خواهید در همون کالبد زنانگی خودتون باقی بمونید ، ظریف ، لطیف ، عشوه گر ، آرایش کامل ، معطر، شیک پوش ، چرا لات می شید؟!!! ورزشتونو بکنید ، بعد دوباره زن بشید ! چه نسخه غیرقابل پیچیدنی از کدوم داروخونه باید گرفت؟
امروز بچه ها تمرین دارن می یایی ؟
نه نمی تونم امتحان دارم باید درس بخونم
داری درس می خونی ؟ نه دارم کارابین هامو جمع می کنم اگه حالا اینکارو نکنم تاریک می شه و نمی تونم به کارم ادامه بدم
تو که گفتی داری درس می خونی
باز گیر دادی نمی تونم بیام اونهایی که تو جمع کردی غارنورد بشو نیستن
روی آدمهای با استعداد باید سرمایه گذاری کرد اینها مال این حرفها نیستن ، کلا یه ورزش مردونه است چرا نمی خواهید قبول کنید؟
شماها نمی تونید خودتون رو هم بکشید نمی تونید ! شماها زنید بابا چرا نمی خواهید قبول کنید؟
زن هستیم پس نمی تونیم
زن نیستیم و خشن شدیم و لات
فقط ادای مردها رو درمی یاریم
ما واقعا چی هستیم ؟
گوزن ها (اولین قسمت)
بی گناه ،آسیب پذیرو قربانی ، این واژه همیشه تداعی این مفاهیمه
هفت صبح بود با عجله از راه رسید و کلید انداخت در باشگاه رو باز کرد، تر و تمیز و آراسته ، عذرخواهی نکرد که چرا دیر کرده ! بعدا" فهمیدم که حق داره ، حدود پنجاه تا شاگرد کلاس پزشکی کوهستان یورش بردیم به داخل قدیمی ترین باشگاه کوه نوردی ایران ، نبش لاله زار ، دور تند فیلم بود در عرض چند دقیقه چراغها روشن شد، بخاری قدیمی با روشی که خودش بلد بود راه افتاد و رفت توی آبدارخونه تنگ و ترش و شروع کرد استکان ها رو شستن ، من مسئول ثبت نام بچه ها بودم ، انتهای یکی از اتاق ها نگاهم دوخته شد به قاب یخ زده ویکتوریا.
وقتی دیواره هیئت کوه نوردی استان تهران با قرض و قوله داشت نصب می شد پیشنهاد دادم اسم این دیواره و سالن رو ویکتوریا بزاریم اما نپذیرفت گفت واسه ما شر درست نکن اسم خانمها رو روی سالنها نمی زارن اونم یه اسم خارجی !
مشغول ثبت نام بودم ، لیلا اومد و مدارکشو داد ، بچه های نانگا همگی در اون دوره کلاس پزشکی کوهستان شرکت داشتند ، سامان هم ثبت نام کرد و دکتربهاءلو اولین مدرس کلاس بود، دوست ندارم به هیچکدومشون بگم مرحوم و مرحومه ، منکه جسد هیچکدومشون رو ندیدم پس زنده هستن ، برای من همیشه زنده هستن ، همه حرکاتشون در ذهنم حک شده ، لیلا باهام شوخی کرد ، منم باید پول بدم ؟! چقدر مرتب و منظم بود همه مدارکش کامل بود ، آقای فریدیان با لبخندی به پهنای صورتش مهربون و جنتلمن کسری مدارک بقیه بچه های نانگا رو آورد ، سامان خیلی ساکت بود اصلا" حرف نمی زد در میان بچه های پرشور نانگا کمی این سکوت عجیب بود و دکتر بهاءلو چقدر مسلط و قبراق کلاس اول را به پایان رساند ، هیچکس سر کلاس دکتر چرت نزد ، کاش می شد اون لحظه ها رو برای همیشه نگه داشت ، جلسات بعدی کلاس در سالن اجتماعات شهرداری منطقه 6 خیابان یوسف آباد برگزار شد.
در حین ثبت نام حواسم بهش بود داشت سئوالهای امتحانی رو تایپ می کرد، باز کردن در سالن ، بخاری روشن کردن ، ظرف شستن حالا هم تایپ کردن آخر کلاس هم حتما صندلی ها رو مرتب کردن و تخته رو پاک کردن و قفل کردن سالن ، عین همین اتفاق چندین متر اونطرف تر در یکی دیگه از قدیمی ترین باشگاه های کوهنوردی کشور موقع برگزاری کلاس تئوری غارنوردی اتفاق افتاد .
کاش همه چیز در همین نکته خلاصه می شد ، هیچ اشکالی نداره برای خدمت به جامعه کوه نوردی حتی جارو بگیری دستت و جاروکشی کنی این دیگه به زن و مرد بستگی نداره خیلی از بزرگان و پیش کسوتان ما این کارها رو کردن و می کنن ، اما سوء استفاده از جنسیت اون چیزیه که باید بهش توجه کرد تا شعورت رو نادیده نگیرن ، همونی که بخاطرش اکثر کوهنوردها به کارهای اداری باشگاه و گروه و هیئت و حتی فدراسیون تن در نمی دن و فراری هستن .
خوب از آبدارچی گری نباید دلخور شد ، برای جبنه تبلیغاتی حضور زنان در بخش اداری هم خودمونو به نفهمی زدیم ، خوب کار کردن ، کم توقع بودن ، مجانی کارکردن ، خوراک تبلیغات عده ای شدن و ... اما از ، اما از اینکه ، یعنی چطوری بگم ، باید بگم ؟ آخه اینجا درست همون جائیه که گوزن سلاخی می شه اما هیچکس ، هیچکس ، هیچکس حواسش بهش نیست ! چرا نباید ازش گفت ؟
ما زن ها چه جایگاه والایی در سیستم اداری جامعه کوه نوردی کشور داریم و خودمون خبر نداریم ، پشت پرده همه کارها رو راست و ریس می کنی اما به اسم کس دیگه ای تموم می شه و درست دقیقه نود آقاهه با کت و شلوار و حتی کراوات سروکلش پیدا می شه تا به تو ثابت بشه چون زنی همیشه باید تو پستو بشینی ! چرا که استفاده از وجود زنان در این حد و اندازه فقط شر درست می کنه .
به همین سادگی ! ...
برچسبها: مشکلات جامعه کوه نوردی زنان ایران