13/5/1922
آنها با شرپای مالوری ، داسنو ، راهی شدند ، یک چادر کوچک ، طناب و مقداری میخ چوبی حدود 5 سانتیمتری برای ایجاد حمایت در برف با خود همراه بردند. با تابش خورشید بر پشت آنها ، از مسیر پیشنهادی مالوری مشغول صعود شدند اما تعدادی شکاف یخی و دیواره هایی از یخ با شیبی تند راه آنها را مسدود کرد. هیچ مسیر مشخصی وجود نداشت و آنها شروع به ایجاد یک راه فرعی با کندن جای پا و نصب طناب ثابت نمودند. شیب بالا کاملا" تند بود اما مشکلی برای آنها علیرغم اینکه وضعیت برف نامناسب بود ، بوجود نیاورد. فعالیتی که در پیش گرفته بودند بیشتر به قدرت بدنی نیاز داشت تا تکنیک صعود و منجر به خستگی و سستی آنها شد ، یخنوردی و فراتر از همه نیاز دائمی به کوبیدن برف سفت ، فعالیتی دشوار بود. زیر گردنه شمالی ، مالوری و سامرول با شکاف یخی روبرو شدند که برای پریدن از روی آن بسیار بزرگ بود. هنگام تلاش برای برگشتن از مسیری که در پیش گرفته بودند ، یک پل برفی در لبه مقابل پیدا کردند. عبور از آن به دلیل شرایط ضعف ناشی از خستگی خطرناک بود. اگر یکی از آنها می لغزید و درون شکاف سقوط میکرد ، بیرون کشیدن او برای مابقی غیر ممکن بود.
کسی که همیشه سودای اورست را در سر داشته قدر آن را می داند ، به قله نرسیدن و در نیمه راه جان سپردن برای او بطور قطع چشم اندازی بدور از اخلاق خواهد بود ، و اگر در این راه موفق شود ، پیروزی تنها از آن او خواهد بود ، اما در محدوده یک اکسپدیشن قوانین دیگری نیز برای ملاحظه وجود دارند.
دشواری در خود تیم بود. تعداد دو نفر کم بود زیر اگر اتفاقی برای یکی از آنها رخ می داد دیگری به تنهایی قادر به کمک به او نبود، بنابراین سه نفر باید با هم همطناب می شدند. اما اگر یکی از آنها در اثر خستگی از صعود باز می ماند ، رها کردن او به تنهایی در چادر جایز نبود و مجددا" نفر سوم نمی توانست به تنهایی صعود کند و هر سه بخاطر یک نفر مجبور بودند برگردند، بنابراین هم طناب شدن چهار نفر ایده آل خواهد بود ، اگر یک نفر از آنهامجبور بود که از فرد مصدومی که از صعود باز مانده ، مراقبت کند ، دو نفر باقیمانده می توانند به صعود خود ادامه دهند ، اما اگر چنین شود و چهار نفر عازم شوند و یکی از آنها از فرد بیمار مراقبت کند دو نفر باقیمانده دوباره دو همطناب تنها خواهند بود.
16/5/1922
تعدادی بار و باربر وارد کمپ سه شدند ، استروت ، مرشد و نورتن هم همراه آنها بودند. ده باربر آماده حمل بار به سمت گردنه شمالی شدند ، مالوری بسیار امیدوار بود.
آمادگی ؛ نیازمند محاسبه دقیق بود، اولین کاری که باید انجام می شد تهیه یک لیست بود، لیستی که برای کمپ چهار لازم بود با وزن تقریبی هر قلم ، اما تمامی اقلام برای اولین اعزام از مجموع دو برنامه تا گردنه شمالی ، قابل حمل نبود، به طور مثال کیسه خوابهای ما که برای استفاده در کمپ سه لازم داشتیم ، تا قبل از حرکت باید همراه ما باقی می ماند. ضروری بود اقلامی که باید تا اعزام دوم در کمپ باقی می ماندند ، مشخص شوند و در هر صورت بیش از نیمی از وسایل در کمپ باقی نمی ماند...
علیرغم برنامه ریزی دقیق برای پیشبرد امور اما گاه و بیگاه دیده می شد که چیزی از قلم اقتاده ، شاید باربرها بعضی از لوازم خود را که برای زنده ماندن در برنامه ضروری می دانستند در آخرین لحظات مشخص می کردند. به همین دلیل نظارت خوبی بعمل آوردیم تا بیش از نیمی از وسایلی که در لیست وجود داشت در اولین اعزام به بالا حمل شود. مشکل دیگر ماهیت باری بود که باید حمل می شد، آنها دقیقا" اندازه هم نبودند زیرا شامل اشیائی بود که قابل تقسیم کردن نبود ، مثل چادر که تقسیم نشدنی بود ، تصمیم گرفتیم که وزن هر محموله از 10 تا 15 کیلوگرم بیشتر نباشد. همه آنها با ترازو وزن شدند و تا آنجائیکه به خاطر دارم هر جعبه بیشتر از نیم یا یک کیلو از وزن تعیین شده تجاوز نمی کرد.
17/5/1922
پانزده مرد راهی کمپ چهار شدند ، مالوری ، استروت ، مرشد ، نورتن ، سامورول و ده باربر.
شرایط برف خوب بود ، رد پاها بخوبی مشخص می شد اما هشیاری تیم به دلیل ارتفاع بالا چندان مناسب نبود. بارکشی بی تفکر، نور خیره کننده خورشید و تقلای یکنواخت ، کوچکترین نسیمی نمی وزید.
ساکت ، آهسته و پیوسته مشغول صعود بودند ، در حال پاکوبی آخرین شیب بودند که ناگهان استروت با صدای بلند شروع به خندیدن کرد ، طوریکه به نفس نفس افتاد: " ایکاش اینجا سینما بود ، اگر شبیه آنچیزی که حس می کنم ، بنظر برسم ، برای مردم بریتانیا چهره ای جاودانه خواهم شد" آنها به چهره زرد متمایل به خاکستری او خیره شده بودند و مالوری پاسخ داد: " خوب محض رضای خدا بگو کاری که ما انجام می دهیم چگونه بنظر می رسد؟ و اصولا" مشغول انجام چه کاری هستیم ؟"
18/5/1922
روز استراحت ، همه به دلیل ارتفاع خسته بنظر می رسند
به هیچ وجه نمی شد حواس هیچکس را از شرایطی نامناسبی که در آن قرار داشتند ، پرت کرد ، در عین حال معتقد بودم بغیر از غذا اکثر آنها به زودی به این شرایط ناخوشایند ، زندگی در کمپ در ارتفاعات بالا عادت خواهند کرد. هر کس که قادر باشد دل از خانه ، بسترنرم ، تخت فنری ، مبل راحتی ، قفسه کتاب ، دراور و از این قبیل بکند ، کمتر احساس فقدان چیزی را خواهد کرد. همانطور که وعده های غذا چرب تر و چرب تر می شوند آنها بخوبی به آمادگی لازم خواهند رسید. ما مانند پرندگان شکاری غذا می خوردیم ، این وضعیت در کوه نوردان که آداب زندگی آنها به عصر حجر برمی گردد کمتر موثر خواهد بود ، رها کردن آداب غذا خوردن پشت میز که معمول انسان های متمدن است و عذر آن را کم اشتهایی و نداشتن میز و بشقاب و امکانات شستشو می دانند.
هر زمان که یکی از آنها گرسنه می شد هر چیزی را که سریع و آسان آماده می شد ، می خورد. خوراک اصلی آنها هر غذایی بود که برای تحمل طعم نامطبوع برف ذوب شده تا آنجائی که می شد با خوردن چای آنرا فرو می بردند.
اجاق های پریموس در کمپ سوم باقیمانده بودند ، یکی از دلایل آن این بود که سنگین بودند و دلیل دیگر اینکه عملکرد آنها در ارتفاعات بالا همیشه مطمئن نبود. این وسیله تا ارتفاع 6400 متری پاسخگو بود و ضرورت نداشت که از این ارتفاع به بعد به آنها اعتماد کنیم. با لوازم پخت و پز آلومینیومی هم می توانستیم از الکل خالص و هم الکل جامدی به نام " متا" استفاده کنیم که نوع فرانسوی آن که به شکل استوانه ای تولید می شد بسیار کارآمد بود ، تنها با قراردادن یک کبریت در استوانه سفید و خشک آن ، بی دردسر و بی دود ، حتی در ارتفاع 7000 متری و به مدت 40 دقیقه از سوخت لازم بهره مند می شدیم ، تولید الکل جامد "متا" در سطحی وسیع صورت نمی گرفت ، این الکل بیشترین سوخت ما در کمپ چهار بود.
چرا ژنرال بروس یک گله یاک در کمپ اصلی برای تهیه شیر تازه تدارک نمی دید؟! تنها به این دلیل که آنجا علفی در کار نبود یا شاید به این دلیل که هیچکس حاضر نبود چادرش را با یک یاک تقسیم کند؟ از این رو با خوردن کاکائوی ساخته شده از شیر خشک و سوپ نخودفرنگی و نوشیدن مداوم چای کمبود شیر را جبران می کردیم. از هر غذایی که به صورت کنسرو تولید می شد بهره مند بودیم مثل : سوسیس ، ماهی ساردین ، شاه ماهی ، بیکن ، زبان گاو ، سبزیجات ، نخودفرنگی ، لوبیا ، بلدرچین در قارچ ، شیرینی ، آبنبات زنجبیل ، انجیر و آلوی خشک، هیچ پایانی برای مصرف کنسرو و شکلات وجود نداشت اما چه کسی از خوردن آن لذت می برد؟ من که اینطور نبودم ، آشپز قهار ما ، مرشد ، اولین قانون را در این رابطه اینطور تعریف کرد" پایه و اساس پخت غذای خوب در قابلمه است " بعد از آن سوپ نخود فرنگی پایه اصلی تمامی وعده های غذایی ما شد.
دست و رو شستش نشانه ای از احترام بود و از ذوب هر چه بیشتر برف امکان پذیر بود ، چهار نفر از ما بیشتر از سایرین شاد و سرحال بودند درست مثل کسانی که در یک کلبه کوهستانی بسر می بردند و قبل از خواب از نوشیدنی گرم پانچ استفاده کرده باشند.
من آماده بودم ، هنوز هم بخاطر دارم که چگونه ذهن من از آمادگی های مختلف عبور می کرد و به خودش می گفت همه چیز خوب پیش می رود ، درست مثل خداوند بعد از آفرینش. تصور اینکه چه چیزی در دو روز بعدی موجب شد مسیر به طرزی رویایی بسمت بالا سوق یابد ، خواسته بلند پروازانه من در تمایل به رفتن به بالاترین نقطه ، دوباره و دوباره با قلبی پر از امید بود.
19/5/1922
ما به باربران خود اعتماد داشتیم ، نه مرد قوی ، آماده و حتی مشتاق برای انجام هر کاری که به آنها سپرده می شد، مطمئنا" این مردان برای هر کاری مناسب بودند و ما برنامه ریزی کرده بودیم که بار آنها تا آنجائیکه ممکن است سبک باشد ، فقط با چهار محموله به اضافه لوازم گرم کننده ای که هر کدام از ما با خود حمل می کرد عازم کمپ بعدی شدیم. دو چادری که هر کدام 7 کیلو گرم وزن داشتند دو کیسه خواب دو جداره و تدارک برای یک روز و نیم همراه با حداقل وسایل پخت و پز. هر کدام از بارها بیشتر از 12 کیلو نبود و ما باید برای هر محموله دو باربر در نظر می گرفتیم ، حتی یک نفر ذخیره هم لازم بود.
20/5/1922
مالوری خیلی زود کمپ را بیدار کرد او بی تاب بود و می خواست که خیلی سریع صعود آغاز شود.
بیدار کردن آنها در ارتفاع 7000 متری و بیرون کشیدن آنها از کیسه خواب های گرم و نرم بین ساعت 5 تا 6 صبح کار چندان آسانی نبود. خیلی زود به داستان سرایی و شکایت مشغول شدم اما حال باربرها خوب نبود، لازم نبود زیاد بدنبال علت آن بگردم ، تمام شب گرسنگی کشیده بودند. بهترین راه علاج هوای تازه و دم کردن چای بود که می توانست اوضاع آنها را روبراه سازد.
نورتن پرتحرک بود و زمانیکه من مشغول پوشیدن لباس بودم او صبحانه آماده می کرد. چای هم آماده کرد و علاوه بر آن دو قوطی اسپاگتی کنسرو ذخیره شده بود تا به بهترین نحو ممکن روز را آغاز کنیم. اما یک چیز کوچک فراموش شده بود. آن کنسروهای گرانبها تمامی شب در برف قرار گرفته بودند و حالا باید با دمای بدن انسان گرم می شدند ، بدقت در گرمای کیسه خواب پیچیده شدند ، محتویات آن یخ زده بود و سفت شده بود و خارج ساختن آن فقط با تبر یخ امکان پذیر بود.
برچسبها: مرگ دوباره مالوری