وبلاگ کوه نوردی و صعودهای ورزشی گل کوه

انعکاس اخبار و تاریخ کوه نوردی و صعودهای ورزشی با اولویت زنان

روتار موقع انصراف از صعود و برگشت به کمپ 3

توماز روتار کوه نورد اسلوونیایی عضو اکسپدیشن تجاری – بین المللی سون سامیت در صعود زمستانی K2 در مصاحبه روز گذشته خود با اکسپلوررز، به هدف ادای دین به جان اسنوری که دوبار جان او را نجات داده، مطالبی در باره حادثه K2 مطرح کرده که علیرغم موکول نمودن قضاوت نهایی به تحقیقات بیشتر، در افواه شرپاها را به  پنهان کاری، کم کاری و حتی بدرفتاری متهم کرده و  خواننده را ترغیب می کند که صعود تیم شرپاها را به دلیل فقدان گزارش و تصاویر کامل زیرسئوال ببرد، محور اصلی مطالب روتار شکاف یخی بعد از کمپ 3 در ارتفاع 8000 متر است، اشاره به  تناقضات گفته های مینگماجی در نحوه عبور از این شکاف، پنهان کاری مینگماجی درتاریخ صعود به قله، مبالغه ساجد صدپارا در نحوه عبور از شکاف، عدم اطلاع تیم تجاری از وجود چنین شکافی در مسیر، آشفتگی در کمپ 3 و پیامدهای آن در روز صعود به قله، طنابهای بی کیفیت و ارزان قیمت کره ای و .... مطلب طولانی است و پیشنهاد می شود اگر به اخبار خلاصه کانال ها عادت کرده اید به نتیجه گیری انتهای مصاحبه مراجعه نمایید.

توماز روتار از تجربه زمستانی خود در K2 گفته، او کسی است که در 4 فوریه، کمپ 3 را به سمت بالا ترک کرد و به یک شکاف صعب العبور رسید که وی را مجبور به بازگشت نمود، علاوه بر ساجدصدپارا، آخرین کسی بود که علی صدپارا، جان اسنوری و خوان پابلوموهر را دیده بود، او در آن شب آشفته در کمپ 3 از اینکه چادری برای خود نداشت رنج برده بود. زمستان گذشته روتار و جان اسنوری در صعود زمستانی K2 مشتری مینگماجی بوده اند و جان اسنوری دوبار جان او را نجات داده بنابراین او معتقد است که باید حقیقت را گفت زیرا به اسنوری مدیون است.

خاطرات تلخ از سال 2020

بعد از گذراندن یک ماه و نیم در سال گذشته با مینگماجی، باید بگویم که مینگما کسی نیست که بتوانم به اواعتماد داشته باشم، برنامه ما به دلیل بیماری غیر منتظره او لغو شد، اسنوری تقاضا کرد که در منطقه بماند و با مابقی شرپاها صعود کند اما یکی از آنها گفت که پایش آسیب دیده، او در اطراف ما لنگان راه می رفت اما بعد از بازگشت به اسکاردو به خوبی می دوید. ما برای این برنامه که ساعتها می توانم در باره آن صحبت کنم 80000 یورو پرداخت کردیم اما چیزی به ما مسترد نشد، علیرغم اینکه بدون موافقت ما برنامه کنسل شده بود، تمام تجهیزات و سوخت و مابقی لوازمی که خریداری کردیم آنجا باقی ماند، بخشی از آن در زمستان امسال توسط مینگماجی مورد استفاده قرار گرفت.

اسنوری و روتار در برنامه سال 2020

"اسنوری در شبکه های اجتماعی داستان را به اشتراک گذاشت و روتار نیز مقاله خود را منتشر کرد اما هیچ اتفاقی نیفتاد، یک سال بعد روتار به سون سامیت پیوست و مینگماجی و اسنوری سرپرست برنامه های خود شدند."

مینگما هیچوقت درمورد برنامه قبلی خود چیزی نگفته، در واقع من هرگز با او صحبت نکردم، یک بار هنگام عبور از مسیر در کوهستان به او سلام کردم، فقط همین.

اسنوری از برنامه مخفی صعود به قله، کنار گذاشته شد

"روتار می گوید در کمپ 2 در 14 ژانویه جریان به اسنوری گفته شده بود اما در کمپ 3 زمانیکه از نپالی ها سئوال کرده بود که آیا به قله می روند، آنها پاسخ منفی داده بودند"

اسنوری به من گفته بود که مینگماجی به او گفته فقط به کمپ 3 می روند تا چادرها را چک کنند، ساجدصدپارا موضوع را زمانیکه با سرگی مینگوته ملاقات کرده بود، متوجه می شود اما موقع برگشت به پایین و گفتن موضوع به علی صدپارا و اسنوری، برای پیوستن به تیم حمله خیلی دیر شده بود، ناامید از کمپ 2 به پایین برگشتند، نمی توانم این واقعیت را نادیده بگیرم که اگر اسنوری به نپالی ها پیوسته بود ممکن بود که قله را صعود کرده و زنده برگردد. مینگماجی در همین هفته به اکسپلوررز گفته که رازداری یک حرکت رقابتی بوده که به نپالی ها این فرصت را بدهد که آرزوی نخستین بودن در صعود به قله را برآورده سازد، اما رازداری آنها علیرغم اصرار مینگماجی مبنی بر اینکه "وقتی کار ما با قله تمام شد دیگر برای ما مهم نبود که بعدا چه کسی صعودد خواهد کرد" ادامه داشت. وقتی از قله برگشتند هیچ اطلاعاتی ارائه نشد، هیچکس تصویر یا اطلاعاتی به اشتراک نگذاشت، اولین تصاویری که منتشر شد بعد از برگشت آنها به خانه بود، ما هیچ اطلاعاتی در مورد آنچه که در پیش رو بود نداشتیم، به خصوص در باره شکاف یخی بزرگی که آنها را در ارتفاع 8000 متر متوقف کرده بود.

حمله دوم به قله و هرج و مرج در کمپ 3

بعد از صعود نپالی ها نزدیک به دو هفته K2  در معرض باد شدید بود، هیچکس کمپ اصلی را ترک نکرد، کوه نوردان در این مدت نتوانستند هم هوا بشوند و سون سامیت کمپ ها را چک نکرد و مایحتاج به کمپ ها حمل نکرد.

 در اوایل فوریه، نوید یک پنجره شرایط جوی خوب، همه را به تحرک واداشت، ما جلسه ای با داوا و آرنولد کاستر در اول فوریه برای جزئیات برنامه صعود به قله داشتیم که شامل رفتن به کمپ یک در دوم فوریه، کمپ دو در سوم فوریه، در چهارم فوریه پیشروی تا کمپ 3 و استراحت و بعد صعود به قله بدون توقف در کمپ 4 بود. ما باید صعود می کردیم و خیلی سریع و خوش بینانه در 5 فوریه به کمپ 2 برمی گشتیم زیرا باد در آن روز به تدریج افزایش می یافت که این موضوع مستلزم سرعت بیشتر در برنامه بود، من K2 را در تابستان صعود کرده ام بنابراین می دانم که اوضاع آن چگونه است. در نهایت کاستر دستورالعمل سختگیرانه ای راجع به سرعت ارائه داد " آنهایی که نتوانند در عرض 6 ساعت به کمپ یک بروند باید برگردند، آنها نمی توانند در این پنجره کوتاه از شرایط جوی در بخش های بالایی از عهده کار برآیند"

اما تعدادی این دستورالعمل را نادیده گرفتند، اگر آنها نبودند تعداد کمتری در کمپ 3 بود و مشکلات کمتری در ارتباط با چادر وجود داشت، علاوه بر این ما در باره باتل نک و ویژگی های مسیر صحبت کردیم اما هیچ اشاره ای به موانع خاص مثل شکاف ها نشد.

"روتار همچنین به یاد می آورد که مشکلات زیادی با سیستم اکسیژن وجود داشته، رگلاتورها خراب بوده و جریان کپسول ها خیلی کند بوده،  اجاق ها نیز درست کار نمی کرده اند، اگرچه قرار بوده که مخلوط بوتان و پروپان در منفی 40 درجه سانتیگراد کار کند.

طولانی ترین روز

"در 4 فوریه توماز روتار خوشبین و قوی بود، او ساعت 3 بعدازظهر در یک روز زیبا به کمپ 3 رسید، پیش از او کالین اُبرادی بود که از دو شرپای خود پیشی گرفته بود و خوان پابلو موهر که حتی بدون اکسیژن با سرعت خوبی بالا می رفت، کمی قبل از کمپ 3 تامارا لونگر با او تماس گرفت که می گفت برای ادامه کار بیش از حد سردش است و می خواهد که برگردد، روتار به محض اینکه موهر را ملاقات می کند موضوع را به او می گوید و موهر بیهوده تلاش می کند تا برگردد و تامارا را متقاعد کند که ادامه دهد، شرپاهای اُبرادی چادر نصب می کنند اما اجازه ورود به روتار را نمی دهند، سپس او از خوان پابلوموهر تقاضای سرپناه می کند که او با گشاده رویی می پذیرد"

در چادر پاهایش را که به شدت سرمازده بود، ماساژ می دادم تا اینکه تامارا ظاهر شد، نظر خود را تغییر داده بود، او همنورد خوان پابلو بود بنابراین مجبور شدم چادر را ترک کنم، دوباره خواستم وارد چادر اُبرادی شوم اما شرپاها اجازه ورود ندادند، خوشبختانه مرد امریکایی به آنها دستور داد تا اجازه دهند وارد شوم، او گفت که نمی توانیم بگذاریم بیرون بماند تا بمیرد، وقتی که وارد شدم، شش نفر دیگر نیز آنجا بودند، کوه نوردان و شرپاهای دیگری بعد از تاریکی وارد کمپ شدند، اُبرادی تماسهای رادیویی تندی با کمپ اصلی رد وبدل کرد، باید بگویم که من به این شخص انگشتانم را مدیون هستم، اگر نگویم زندگیم را.

وضعیت مشابهی در چادر جان اسنوری اتفاق افتاده بود، قرار بود فقط با علی صدپارا و ساجد در چادر باشند اما سه یا چهار نفر دیگر نیز به آنها اضافه شده بود، در چنین شرایطی نمی توان کارهای اساسی برای آمادگی در صعود به قله را انجام داد، مثل عوض کردن جورابها، دراز کردن پاها، ذوب کردن برف برای هیدراته و پخت و پز.

بین کمپ 3 و شکاف یخی

آماده صعود به قله شدیم، من ساعت 9 شب از چادر بیرون آمدم و دیرتر از سایر اعضای تیم اما سریع تر حرکت کردم، موقت رفتن از برنهارد لیپرت و ژوزت والوتون و شرپاهایشان عبور کردم، برنهارد خیلی سردش بود و ژوزت گفت که رگلاتور اکسیژنش کار نمی کند، در مورد خودم، شرپایی که به من اختصاص داده شده بود، پاسانگ، از سرمازدگی رنج می برد و نمی توانست از کمپ 3 بالاتر برود، پاهای نوئل هانا دچار سرمازدگی شده بود و او تصمیم گرفت که در کمپ 3 باقی بماند و من با شرپای او، تمبا، هماهنگ شدم که همراه من باشد و سرانجام در ابتدای گروه بودیم تا اینکه به شکاف عظیم در ارتفاع 8000 متر رسیدیم، در شب هیچ راهی برای عبور از آن نیافتیم در فاصله حدود 150 متری سمت راست، یک طناب روی شکاف بود اما قطعا ایمن نبود و حتی محکم هم نبود، دنبال نردبان گشتیم اما چیزی آنجا نبود، مدتی منتظر ماندم و بیهوده به دنبال گذرگاهی بودم، تمبا با سیستم اکسیژن رسانی مشکل داشت، سعی کرد آنرا درست کند اما موفق نشد و گفت که باید برگردد، چند دقیقه بعد چون راه عبوری نیافتم به دنبال او به پایین برگشتم، کمی بعد به جان اسنوری برخوردم، به نظر خسته می رسید و سرعتش کم اما مصمم بود، وضعیت را برای او توضیح دادم و گفتم که راهی برای عبور نیست اما او اصرار کرد که سعی می کند از آن عبور کند، بعد به خودم گفتم چه خوب، برگشتم و به دنبال او به سمت شکاف رفتم، او را به نقطه ای که طناب بود هدایت کردم و باز هم راهی برای عبور از آن ندیدم، من گفتم که نمی توانم از روی آن بپرم و باید به پایین برگردم، موفق باشید، او را در آنجا ترک کردم، برای همنوردانش منتظر ماند، آخرین باری بود که او را دیدم، همانطورکه پایین می رفتم، علی صدپارا را دیدم و کمی بعد خوان پابلو موهر، بدون اکسیژن و خیلی بعد از آن ساجد را دیدم، در آن لحظه ماسک اکسیژن نزده بود و گفت که با رگلاتور مشکل دارد، او از من درخواست کرد که ماسکم را به او قرض بدهم اما مجبور شدم تقاضای او را رد کنم زیرا هنوز به اکسیژن نیاز داشتم.

به کمپ 3 رسیدم و وارد چادری شدم که دو شرپای دیگر در آن بود، لاکپا دندی که با اسکاتف صعود می کرد و پاسانگ، آنها به من چای دادند و به سمت کمپ اصلی حرکت کردند، کمی استراحت کردم و به این نتیجه رسیدم که باید به پایین برگردم، در میانه راه، آنتونیوس را دیدم که مرا در جریان حادثه اسکاتف قرار داد، شوکه شده به پایین رفتم، واقعا تمامی آن لحظات را به خاطر ندارم، خیلی خسته بودم، هنگام شب به کمپ اصلی رسیدم، یادم می آید که پشت میز چادر ناهارخوری نشستم و شب را همانجا ماندم، کسی مرا به چادرم هدایت کرده بود زیرا هنگام صبح در لباس کامل قله و کفش های کوه نوردی و تقریبا درون کیسه خواب بیدار شدم. پس از انتظاری طولانی، جستجو و فقدان خبر، کاستر و داوا نگران بودند زیرا نتوانسته بودند با گروهی که عازم قله شده بودند تماس بگیرند، داوا برای مشکلات کمپ 3 از من عذرخواهی کرد، او مدام در کمپ اصلی قدم می زد، به بی سیم چسبیده بود و مصرانه در حال تماس بود وبه بالای کوه نگاه می کرد.

خدمه نگران در کمپ اصلی در فقدان تیم جان اسنوری

نتیجه گیری

کمبود چادر، عملکرد ناقص سیستم اکسیژن و اجاق ها یک مشکل جدی بود، در طی شب در کمپ سه تا آنجا که من می دانم تمامی اکسیژن های موجود را مصرف کردیم با این حال اگر از من بپرسید که آیا دوباره با سون سامیت برنامه خواهم داشت می گویم که بله، من کانچن چونگا را با آنها صعود کرده و تجربه خوبی داشته ام.

در مورد طناب ها، طبق معمول در K2 ترکیبی از طنابهای قدیمی و نو وجود داشت و تیم ثابت گذار گاهی از طنابهای نو و گاهی نیز از طنابهای قدیمی استفاده می کرد، در تلاش خودم برای رسیدن به قله، طنابی که پاره شده باشد ندیدم، البته باید احتیاط کرد و مثلا به چند طناب متصل شد و همچنین باید سعی کرد که وزن خود را نه تنها روی طناب بلکه روی کرامپون های خود نیز تقسیم کنید.

در سال 2018 در K2 بعد از سقوط هنگام اتصال به طناب و ارائه گزارش موقع برگشت به کمپ اصلی، تیم گرت مدیسون بخشی از مسیر را با طناب نارنجی روشن بسیار عالی از مارک دایموند ثابت گذاری مجدد کرد، این طنابها هنوز آنجا هستند و هنوز هم محکمند، قطعا بهتر از طنابهای کره ای سفت و ارزان قیمت هستند که معمولا مورد استفاده قرار می گیرند.

چیزی که من نمی توانم درک کنم فقدان اطلاعات در مورد مسیر مناسب و ویژگی های آن است، از زمان بازگشتم هر مطلبی که در باره این اکسپدیشن منتشر شده، خوانده ام و سعی کرده ام بفهمم که چه اشتباهی رخ داده اما هنوز چیزی متوجه نشده ام.

چگونه همه تیم نپالی ها از شکاف یخی عبور کردند؟ من روایت های مینگما و ساجد را خوانده ام و هرچه بیشتر می خوانم کمتر درک می کنم، همانطور که مینگما گفته 200 تا 300 متر بالای کمپ 3 طنابها شروع می شوند اما بعد او گفته که همه جا را ثابت گذاری کردند منجمله شکاف یخی را که به نحوی از آن عبور کرده اند، اما مسیری که همه ما در دومین حمله به قله آن را دنبال کردیم به یک خلاء واقعی ختم می شود، ساجد گفته که وقتی از روی آن پریده اند طنابی روی آن نبوده اما من نمی توانم باور کنم که از روی شکافی به این بزرگی پریده باشند، آنها باید گذرگاه دیگری پیدا کرده باشند اگرچه من اطراف را بررسی کردم و هیچ گزینه ای نیافتم، البته تاریک بود اما هنوز هم نمی توانم این معما را حل کنم. ممکن است نپالی ها یک خط دولایه از طناب نصب کرده باشند که یک سمت آن را ثابت و با سمت دیگر به قله رسیده اند اما ساجد گفته آنها قبل از عزیمت به قله از شکاف مطلع بوده اند با این حال همان مسیری را که من طی کردم، پیموده اند، درنهایت اگر مسیر جدای از مسیر نرمال باشد و به مسیر "سزن= باسک" نزدیکتر باشد چرا ما از آن بی اطلاع بودیم؟ در جلسه توجیهی اشاره ای به دو خط یا طنابها یا هیچ شکافی نشده بود.

همانطور که گفتم این پنهان کاری کلی و فقدان اطلاعات قبل از حمله به قله، من را بیشتر گیج می کند، تئوری ها و احتمالات را پس و پیش می کنم اما فراتر از آن امیدوارم که تحقیقات بیشتری در باره جنبه های نامشخص این صعود انجام شود.

explorers

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 1:28  توسط پریساحسین زاده  |