
جوسونه برِزیارتو اُروزولا ، دیواره نورد مشهور اسپانیایی (متولد لازکائو، بخشی از باسک) اولین زنی که 8C/5.14b - 8c+/5.14.c - 9a/5.14d و +9a/9a صعود کرده، ماجراجوی سال 2005 نشنال جغرافی، قهرمان آرکو سال 2006 و صاحب میخ طلایی سال 2003، سنگنوردی را از 17 سالگی آغاز کرده و اکنون 49 ساله است، حدود ده سال است که از حرفه خود کناره گیری کرده و 20 ژوئن(30 خرداد) امسال مصاحبه ای با Climbing داشته که بارِ دیگر اشباع یک ورزشکار نخبه را در اوج قهرمانی و جوانی یادآور می شود.
"با نگاهی به حرفه ام در چشم اندازی از گذر عمر، متقاعد شده ام که حفظ آزادی و پیروی از اموری که به شما هیجان می بخشد مهم تر است نه آنجه که دیگران از شما انتظار دارند، زمانی که روی مسیر Honky Tonk/5.14b ، ردپوینت شده در سال 1998، تلاش می کردم، احساس کردم که با یک مانع روبرو هستم و هرچقدر هم که تلاش می کردم نمی توانستم پیشروی کنم، با این وجود تشویق دوستانم باعث شد که تمایل به انجام این کار و کارهای بیشتر در من بوجود آید، نمی خواستم آنها را ناامید کنم، بیش از یک مانع فیزیکی، احساس یک مانع روحی لاینحل می کردم بنابراین سخت تمرین کردم و سرانجام آن را صعود کردم، البته صادقانه بگویم این کار را انجام دادم زیرا سطح جسمانی بسیار بالاتر از آنچه که مسیر می طلبید را بدست آورده بودم.
صعود از یک 5.14b مانعی سخت بود که به محض دست یافتن به آن نقطه عطف، سایر صعودها برایم سهل الوصول شد. صعودهای سخت به نوعی کمال گرایی نیاز دارد، یک وسواس فکری، یک انزوا که شما را از زندگی معمولی دور می کند، اگر بیش از حد از شکست می ترسید، اضطراب شما را تسخیر خواهد کرد، یاد گرفتن زندگی همراه با ناامیدهایی آن مهم است. برخاستن بعد از ناکامی یکی از بهترین چیزهایی است که من از سنگنوردی یاد گرفتم و صبوری ناشی از آن به سایر بخش های زندگی شما سرایت می کند.
به محض ردپوینت Bain de Sang به عنوان اولین زنی که 9a/5.14d در سال 2002 صعود کرد، احساسات من دگرگون شد، از آن روزهایی که اطراف لوزان بودم، شام های بعد از سنگنوردی با دوستان سوئیسی، محیط اطراف، زندگی آرام آن مکان، لذت می بردم. زیبا بود اما اکنون که به آن فکر می کنم می بینم که یک شناخت کلی داشتم مبنی بر اینکه همه اینها شروعی است برای پایان کار من به عنوان یک اسپرت کار درجه یک. احساسات مختلف احاطه ام کرده بود، غافلگیری، تحسین، غبطه، گاهی بی تفاوتی اما متوجه شدم که انبوهی از کارهایی که قصد انجام آن را داشتم را انجام داده ام.
روی مسیرهای فراوانی تلاش کردم که نتوانستم آنها را به پایان برسانم، وقتیکه بر مسیرهای بسیار سخت و چالش برانگیز تلاش می کردم، تمرین بیش از حد یک روال عادی بود، اینکه در چاله های بزرگ سقوط خواهم کرد، ایمانم را از دست خواهم داد، اما من همیشه با به عقب برگشتن و فکر کردن از این چاله ها بیرون آمدم، چه جیزی برای من خوب است؟ روی نکات مثبت تمرکز خواهم کرد و دوباره احساس اعتماد به نفس خواهم داشت. در سال 2005 هفت سال بعد از صعود از Honky Tonk موفق شدم Binbaluna/5.14d/5.15a را صعود کنم و یک 5.14a آنسایت کردم. در آن هنگام به طرز عجیبی یک پوچی درونی را احساس کردم، می دانستم که همه کارهایی که باید انجام بدهم را انجام داده ام و دیگر انرژی بیشتری برای تداوم تلاش و پیشروی ندارم. صعودهای آلپی از اهمیت بیشتری برخوردار شده بودند، مسیرهای چون El Ojo Critical/8a/5.13b یک چهارصدمتری که ریکار (همسرش اوته گی) و من آن را صعود کردیم. دشواری، خطر و تعهد یک چالش جدید بود، در صعودهای آلپی، مشارکت حرف اول را می زند، در صعودهای اسپرت احساس خودخواهی بوجود می آید، فقط تو هستی و پروژه تو و بخشی از یک دیواره. کوه نوردی یک حس فوق العاده قوی است، هر صعود اثری عمیق بر شما باقی می گذارد و ارتباط با محیط و همنورد را ارزشمندتر می کند.
این روزها به نظر من وقتیکه یک زن مسیری دشوار را تکرار می کند، چه بولدر باشد و یا مسیر سرطناب، ناخودآگاه اینطور اظهار نظر می کند که "شاید آنقدرها سخت نبود" و یا اینکه " آسان بود"، این عادلانه بنظر نمی رسد، خود را دست کم نگیرید، وقتیکه قالب را می شکنید برخی ناراحت می شوند و منافعشان بخطر می افتد، پیشرفت اینگونه است، وقتیکه اولین زنی شدم که 9a صعود کرد تعداد کمی از مردان این درجه را صعود کرده بودند، من این انگیزه را ایجاد کردم و یک سال بعد تعداد زیادی به باشگاه 9a پیوستند.
من هنوز هم صعود از مسیرهای کلاسیک یا بولدر را با رفقایم دوست دارم اما احساس می کنم که دیگری نیازی به این کار نیست، علاقه امروز من دوچرخه سواری است، با دوچرخه سواری خوشحال تر هستم، در سرتاسر کوه های بزرگ پیرنه و آلپ."